منوچهر اميرى

25

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

صقلبه و كرس مىرويد . گلهايش كوچك و سفيد مايل به سبز مىباشد . ميوه‌اش به - شكل كپسول و قهوه‌اى رنگ است . در تداوى به كار مىرود ، اشقيل ، پياز دشتى . . . نوعى از اين گياه در خراسان وجود دارد كه داراى گلهاى سفيد رنگ مىباشد . اين گياه را بصل الخنزير نيز گويند ( فرهنگ معين ) . نيز ر ك : بصل ، بصل زيزى . اسماقوس ( ر ك : خصى الكلب ) اشق ( Os ? s ? aq Os ? aqq ) ( لا ) Gummi Ammonicacum ( فر ) Gomme Ammoniaque اشق را بدل وسخ آشيان زنبور انكبينست و اين فولس‌كنت . . . و وى را برومى اموبيا خوانند و بيونانى افاريقون . الابنيه ( بهم 35 ، زل 28 ) . اشق و اشج نيز گويند و حرف قاف و جيم در او دلالت مىكند كه معرب است و به رومى او را ميناقون و امنقون گويند و . . . امونياقون . . . و معنى او نيكوكنندهء جراحات بود و اهل سيستان او را اوشك خوانند . . . او را لزاق الذهب نيز گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 12 با مقابله با ترجمهء صيدنه منقول در دهخدا ) . اشق گرم است به آخر درجهء دوم و خشك به درجهء اول و نرم‌كننده است و گشاينده بر خنازير ( اغراض ، 61 ) . صمغ اشترغاز است و او را لزاق الذهب نيز گويند از بهر آنكه بر كاغذها و ديوارها زركارى بيشتر بر وى كنند ( ذخيره ، دهخدا ) . و بعضى صمغ طرثوث گفته‌اند و آن غلط است ( منتهى - الارب ، دهخدا ) ، صمغ گياهى است كه آن را پدران گويند ( برهان ، انندراج ، دهخدا ) . اشق معرب از اوشهء فارسى است و آن صمغى است مايل به زردى نبات اوشجرى و كوچك و ساقش باريك و مزغب و مايل به سفيدى و گلش ما بين سرخى و ازرقى و منابت او بلاد سردسير و گويند صمغ نبات اشترغاز است ( تحفه ، 25 ) . معرب اشهء فارسى است و به فارسى اوشه نامند و كلبانى نيز و به عربى اشج و شج به تشديد جيم و وسق و لزاق الذهب و به - يونانى اثانقون . . . و امونياقن نيز بعضى گفته ( مخزن ) . وشق و يقال اشج و وشج و هو لزاق الذهب ( شرح اسماء ، م 124 ) . اشق معرب لغت فارسى اوشه است كه به فارسى اندران بر وزن اختران نيز گويند ( مايرهوف به نقل از فوللرس ، م 124 ) . اشق - اشج - وشج ، معرب اشه ، درخت اشه ، صمغى زرد رنگ بطعم گس و تلخ و مهوع كه از درخت اشق گرفته مىشود ( فرهنگ معين ) .