منوچهر اميرى

22

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

گياهى از تيرهء نعناعيان كه يكى از گياهان معطر و طبى است و داراى گلهاى كوچك خوشه‌يى آبى يا قرمز سير يا بنفش و ارتفاعش در حدود 30 تا 60 سانتيمتر است . اسفاناخ ( Esf n x ) ( لا ) Spinacia Oleracea ( فر ) Epinard اسفاناخ سرد و ترست اندر درجهء اول . الابنيه ( بهم 8 ، زل 8 ) . اين لغت را در « الصيدنه » و « ترجمهء صيدنه » نيافتم اما در هداية المتعلمين در موارد متعدد به صورت سپاناخ آمده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . معرب عن فارسيه و هو اسپاناخ و باليونانيه سوماخيوس ( داود انطاكى ، دهخدا ) به - فارسى اسپناخ گويند ( اختيارات بديعى ، دهخدا ) . اسفاناج به فارسى اسفناج نامند و به يونانى سوماخيوس گويند و برى او در افعال مانند بستانى است و بستانى او معروف ( تحفه ، 24 ) . به يونانى سوناخيوش . . . به فارسى اسفناج و اسپناج . . . گياهى معروف است بستانى و برى مىباشد و بستانى آن مستعمل است در مطعوم و بهترين آن باران خورده است ( مخزن ) . اسفاناخ كه در قرابادين سمرقندى آمده است معرب لغت‌هاى فارسى اسپناح ( به فتح الف و ب ) ، اسپناج ( بر همان وزن ) يا اسفناج است . بانگليسى Spinach ( لوى ، م 336 ) . اسفاناخ - اسفناخ - اسفاناج - اسپناج - اسفناج ، يونانى Spinakion لا Spinacia Oleracia فر Epinard انگ Spinach گياهى است سردستهء گياهان تيرهء اسفناجيان جزو دو لپه‌ييهاى بىبرگ ، گلهاى آن خوشه‌يى ، سبزرنگ و كوچك ( فرهنگ معين ) . اسفنج ابر ( Esfang - abr ) ( لا ) Euspongia Officinials ( فر ) Eponge marine اسفنج ابر بزنبوراشيان مانذ و سرخ فامست و كرد كون . . . جانورى است آبى . . . و عامه چنين گويند كه آن ابر است مرده . . . و اسفنج تازه جون در سركه زنى و بر جراحت نهى خون بچكانذ . الابنيه ( بهم 3 ، زل 26 ) . اسفنج او را به لغت پارسى ابر مرده گويند به سبب آنكه چون او را در آب اندازند آب را در خود نشف كند . ( ترجمهء صيدنه ، ب 11 ) . اسفنج به فارسى ابر مرده گويند و او چيزيست كه بر روى سنگ‌هاى كنار دريا متكون مىشود . قسمى از او كه متخلخل است و وسيع الثقب و نرم شبيه به نمد و پر سوراخ ماده گويند و قسمى كه با صلابت و با ثقب‌هاى صغير است نر نامند ( تحفه ، 21 ) . اسفنج البحر هو رغوة البحر و يقال