منوچهر اميرى
20
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
باريكتر و با اندك عطريت و تندى ( تحفه ، دهخدا ) . هو بعجميه الاندلس اشره ( شرح اسماء ، م 21 ) - اسارون را از خاور دور و هندوستان و ايران به كشورهاى اسلامى وارد مىكنند و در مصر بعنوان ناردين برى مىفروشند ( مايرهوف ، م 21 ) . گياهى است از تيرهء زرآوند كه پايا است و در جنگلهاى مرطوب نواحى معتدلهء اروپا مىرويد . ريشهء آن بوى معطر دارد ( فرهنگ معين ) . اسپرو ( Esparu ) گوشت گنجشك و اسبرو سختست و ديركوار و . . . الابنيه ( بهم 292 ، زل 226 ) اين لغت به اين صورت در فرهنگها نيامده است . مرحوم بهمنيار مىنويسد : ظاهرا صورتى است از سپاروك كه به معنى كبوتر نوشتهاند . ( بهمنيار ، 292 ) . آقاى دكتر محمد دبير سياقى يادآور شدند كه در فرهنگ فارسى معين لغت اسفرود آمده است . پس از مراجعه به فرهنگ مزبور به مأخذ آن برهان قاطع رجوع شد . تعريف برهان چنين است : اسفرود به كسر اول و فتح ثالث و ضم رابع و سكون ثانى و واو و دال ، سنگ خوارك باشد ، و آن پرندهايست سياهرنگ به بزرگى گنجشك و چند پر مانند شاخى بر سر دارد و به - عربى قطا گويندش . اگر استخوان او را بسوزانند و بسايند و با روغن زيت بجوشانند و برداء الثعلب و سر كچل بمالند مو برآرد ( برهان ، معين ) . عين همين مطلب در لغتنامه دهخدا ذيل اسفرود به نقل از برهان و جهانگيرى و رشيدى آمده و سپس مرحوم دهخدا نوشته است : « اثوا ، اسپرو ( الابنيه ) » اما چنان كه گفتيم « اسپرو » جداگانه در لغتنامه دهخدا نيز ضبط نشده است . بارى در همان كتاب و ذيل همان مادهء اسفرود اين شواهد نيز آمده است : مخفف آن سفرود سنگخور ، سنگخوار ( زمخشرى ) ، كسگ : گفت اسفرود مىگويد من سكت سلم ( تفسير ابو الفتوح . . . ) ، پيش عمان كى نمايد آب رود * پيش شاهين چون بيازد اسفرود ( به نقل سرورى ) پايان شواهد منقول از لغتنامه . مقايسه كنيد با لغت انگليسى Sparrow بمعنى گنجشك . اسپريون ( ر ك : عرطنيثا ) اسپست ( ر ك : رطبه ) اسپغول ( ر ك : بزرقطونا ) اسپندان ( ر ك : خردل ) استخوان ( ر ك : عظم ) اسريق ( ر ك : بيش ) اسطوخودوس ( Ostuxudus ) ( لا ) Larandula Stoechas ( فر ) Lavande Stoechas اسطوخوذوس كرم و خشكست اندر اول درجهء دوم و منفعتش آنست كى كرم را در شكم بكشذ . الابنيه ( بهم 19 ، زل 17 )