منوچهر اميرى
9
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
دشت و گيلان غرب و خرمآباد تا منجيل ديده شده است . برگهاى آن تخممرغى نوك تيز و معطر است . گلهاى آن در تابستان شكفته مىشود ( درختان و درختچهها ، 229 ) . آلو ( ر ك : اجاص ) آملج molaj ) و ( Amlaj ( لا ) Phyllantus emblica ( فر ) Myroblan emblic آملج آمله دو جنست با استه و بىاسته ، و بهترين اوى بىاستخوان است و بعضى طبيبان اندر دفترها خواندهاند جنسى از امله راكى سيرآملج نبشته بود ايشان مصحف شير املج بخواندند و پنداشتند كى ان شير املج است كى اندر شير آغشته بود و اين از ايشان خطا بود كى نام ان خوذ سيراملجست بسين و اين به زبان هندى گفته است . و معنى اين انست كى املج بىاستخوان و من انجاى كى ان رويذ حاضر امدم و ديذم . الابنيه ( بهم 16 ، زل 150 ) . آملج معرب لغت فارسى آمله است و به - همين سبب در نسخهء نس و در اغراض - الطبيه روى الف علامت مد گذاشتهاند . اما در غالب منابع آملج را به صورت املج بر وزن اعرج ضبط كردهاند . در تحفه و مخزن به هر دو صورت ديده مىشود . تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : املج را به لغت سريانى املك گويند و به لغت هندى امله گويند و درخت او به هيأت بزرگ باشد و برگهاى او خرد بود و ميوهاش پيش از ادراك ترش بود و اندك عفوصتى دارد و چون او را در آفتاب بيندازند رنگ او از سبزى به سرخى شود چنان كه غورهء انگور و سيب خام كه به سبب آفتاب از سبزى به زردى رود . . رازى گويد علامت نيكوئى آمله آنست كه رنگ او سرخ باشد و طعم او تيز بود . . . و بعضى - آن است كه شير املج گويند . . . و ابو جريح و رسايلى گويند شير املج بدان سبب گويند كه آنجا در شير تر كنند تا قوت قبض در او كم شود و متقدمان شاه املج گفتهاند كه سبب آن است كه نيكوترين انواع آمله اوست شاه بلوط و شاه لوح و شاهترج گفتهاند به همين معنى ممكن باشد كه به سبب كثرت استعمال حرف را در شير املج به ها مبتدل شود چنان كه شاه غرششتان و شار غرسشستان گويند ورا در اين موضع بدل است از ها ( ترجمهء صيدنه ، ب 17 ) . در هداية المتعلمين همه جا لغت آمله به كار رفته است و مؤلف اين دارو را در بيماريهاى گوناگون تجويز كرده است ( ر ك : همان كتاب فهرست داروها ) . آملج در قوتهاى او خلاف كردهاند خواجه بو على سينا رحمة اللّه مىگويد مگر درست آن است كه او خشك است و اندكى ميل به سردى دارد . . . و پروردهء او طبع را نرم