منوچهر اميرى
مقدمهء كتاب 20
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
قديم را در بر دارد « 1 » » . پس تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه به استناد به جملهء دعائيه حرسه اللّه نمىتوان به ضرس قاطع گفت كه : « مؤلف كتاب در حين استنساخ اين نسخه به توسط اسدى يعنى در سنهء 477 در حيات بوده است و در اين صورت چگونه معاصر منصور بن نوح سامانى مىتواند باشد » . و اما پادشاهى كه هروى او را ظاهرا بدون ذكر نام به الفاظ « مولانا الامير المسدد المويد المنصور » در مقدمه كتاب ستوده است به عقيدهء من بنده همان منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل سامانى بايد باشد ، زيرا گذشته از قرينهاى كه خود علامه قزوينى به دست مىدهد ( يكى بودن مادهء المسدد و السديد ) قراين ذيل نيز قابل توجه است : 1 - ممدوح هروى چنان كه خود او مىنويسد « امير » است و لفظ امير گذشته از معنى عامى كه دارد از القاب پادشاهان سامانى بوده است ( امير اسمعيل ، امير نصر . . . ) . چنان كه سلطان علاوه بر مفهوم كلى اين كلمه از القابى است كه سلاطين غزنوى به خود مىبستند ( سلطان محمود ، سلطان مسعود . . . ) . 2 - اگر اين نظر مقبول باشد كه ممدوح هروى يكى از امراى سامانى بوده است نه فرضا يكى از سلاطين غزنوى اين امير از امراى اخير سامانى نبوده است يعنى از اميرانى كه بعد از منصور بن نوح به تخت نشستند زيرا « همه مورخان متفقاند كه صغر سن شاهان اخير ساسانى . . . مايهء ضعف حكومت سامانى و زوال آن گرديد « 2 » . شاهان اخير سامانى نوح دوم و منصور دوم و عبد الملك دوماند كه در فاصلهء سالهاى 365 تا 389 فرمانروا بودند و همه به - تصريح گرديزى پيش از رسيدن به حد بلوغ به تخت ملك برآمدند « 3 » . و ستايشى كه مؤلف الابنيه از ممدوح خود مىكند و او را « ملكى بزرگوار و دانا و حكمت
--> ( 1 ) - سبكشناسى ، ج 1 ، ص 24 - 25 گفتار دربارهء الابنيه عن حقايق الادويه ظاهرا آقاى محبوبى اردكانى اين فقره از سبكشناسى را هنگام نوشتن مقدمهء خود به خاطر نداشته است . ( 2 ) - تاريخ ادبيات در ايران تأليف استاد دكتر ذبيح اللّه صفا ، چاپ اول : ج 1 ، ص 179 . ( 3 ) - زين الاخبار گرديزى ، چاپ بنياد فرهنگ ايران ، ص 164 - 174 .