منوچهر اميرى
75
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
Soude minerale , Nitron impure ( فر ) به ورق جند كونه است و همه لونها كرم و خشكست خارش را منفعت كنذ و سبو - سه از سر ببرذ . الابنيه ( بهم 55 ، زل 46 ) به ورق معرب « بوره » است چنان كه بيايد و هروى در جاى ديگر ( ذيل ماده جبلهنج ) گويد : بايد كى او را [ بيمار جبلهنج خورده را ] حقنه كنند بشحم حنظل و بوره » ( زل 83 / 3 - بهم 93 ) . تعريف به ورق در ترجمهء صيدنه چنين است : به سريانى نترا گويند و بورهء ارمنى را . . . نيطرون نام كرده است و بورهء ارمنى نيكوترين است و او سبك باشد به وزن و پهن باشد به هيأت و زرد و درهم شكسته شود و بلون ارغوانى بود و سوزنده باشد مر اعضا را چون به او رسد ( ترجمهء صيدنه ، ب 30 ) . بوره معروف است گرم و خشك است ( اغراض ، 614 ) . به فارسى بوره نامند آن نمكى است كه از احجار شورهناك متولد مىشود و اقسام مىباشد سرخ آن را فطرون و سفيد سبك و سفيد سنگين را به ورق الصناعه نامند و معمول زرگران است و مصنوع او يكى از درخت غرب است كه طبيخ آن را غليظ كرده قرص مىسازند و مسمى به به ورق - الغرب و يكى از زجاج و قلعى است كه بالسويه سائيده باشند و تنكار از اين قسم به عمل مىآيد و بهترين اقسام او ارمنى است ( تحفه ، 58 ) . نمكى است كه در زمين شورهزار متولد مىگردد از آب و نمك و انواع مىباشد ، معدنى و مصنوع . بهترين آن معدنى است كه از معدن آورده باشند . . . و اين را ارمنى نامند جهت آنكه از ارمنيه آورند و اعلى و اجود اصناف است و بعضى سرخرنگ و اين را نطرون نامند ( مخزن ) . - هو نوع من النظرون و هو من الاملاح التى تتكون فى ديار مصر و البورق الارمنى هو زبد البورق و هو ما علا عليه ( شرح اسماء ، م 51 ) . لغت به ورق مشتق از لغت فارسى بوره بر وزن دوره يا بوره بر وزن شوره است و دلالت مىكند بر بورات دوسود Le borat de soud و همچنين بر املاحى كه در كنار درياچههاى وادى نطرون واقع در مصر به دست مىآيد و آن عبارت است از كربنات دوسود ( جوش شيرين ) غير خالص كه مصريان باستان آن را با كلمات ن . ت . ر . ى . مىنوشتند ( در عبرى نتر به كسر اول و دوم ) و لفظ يونانى نيترون مشتق از همين است . نيترون بعدها معرب و نطرون شده است . لغت تازى به ورق در آن واحد بمعنى بورات دوسود است كه در لاتينى به صورت بوراكسى borax درآمده است ( مايرهوف م 51 ) . بورقبده ( ر ك : غرب )