منوچهر اميرى

65

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

و به فارسى خرفه و تورك . . . نامند و وجه تسميهء آن به حمقا آن است كه در مسيل و واديها و رودخانه‌ها و جاهاى نمناك بىجا مىرويد و اختصاص به محلى ندارد و گياه آن بسيار نرم و خفيف مىباشد . . . ( مخزن ) بقله حمقا هى الرجله و هى الفرفخ و الفر فير و هى البقلة المباركه ( شرح اسماء ، م - 59 ) . كلمهء فرفخ و فرفخين كه در ابن - بيطار به غلط فرفج و فرفجين آمده است محتملا مشتق از لغت فارسى پرپهن است كه در سريانى فرفحينا گويند . بقلة - الحمقا از داروهائى است كه از ديرباز در مشرق زمين معروف بوده است ( ما - يرهوف ، م 59 ) . استاد معين فرفخ و فرفين و فرفينه و فرفهن را معرب كلمهء فارسى پرپهن نوشته است ( فرهنگ معين ، ماده فرفخ و فرفين ) و در ذيل خرفه چنين آورده است : خرفه xorfe ( معربش خفرج ) گياهى است از تيره‌اى به نام خرفه ، جزو ردهء جدا گلبرگها كه خودرو و داراى ساقه‌هاى سرخى است كه روى زمين مىخوابد . گلبرگهايش سفيد يا زرد و تخم‌هاى آن ريز و سياه است . تخم آن در پزشكى به كار مىرود ، پرپهن ، فرفين ، بقلة الحمقا . بقلة الحمقا ( ر ك : بقله المبارك ) بقلة اليمانية ( Baqlat ol - yam niyat ) ( لا ) Albersia blitum ( فر ) Blette بقله اليمانيه سرخ و زرد بوذ . الابنيه ( بهم 50 ، زل 42 ) در نسخهء « نس » ( - چاپ عكسى بنياد - فرهنگ ايران ص 68 ) در عنوان گفتار بقلة - اليمانية ( مختوم به تاى زايده ) و در متن بقلة اليمانيه ( مختوم به ها ) نوشته شده است . تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : جالينوس گويد بقله يمانى را بلطاون گويند و به زبان هندى جاولانى كويند . . . و اهل جرجان آن را بور هندى و بلخيان بخنج . . . و نبات او بسرخى مايل باشد و برگ او به برگ زردآلو ماند و مباينت ميان او و بستان‌افروز آن است كه نبات بستان‌افروز سرخ باشد و نبات بخنج سبز و تخم هر دو به يكديگر ماند و يك نوع از بقلة اليمانى است كه پارسيان او را سرخ مرد گويند و بار و ساق و شاخ او سرخ بود . . . و بعضى اين نوع را بخنج نر گويند و آن ديگر را ماده گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 26 ) . نباتى است آبى ( اغراض ، 589 ) . بقلهء عربيه بقله يمانيه است ( تحفه ، 52 ) . آن را بقلهء عربيه و بقلهء مائيه و يربوز و جربوز . . . و به فارسى سفيد مرز و اهل بلخ منج و اهل بخارا و جرجان بورمنى . . . و بهندى چونلائى نامند . ماليقى و بغدادى نوشته‌اند كه گياهى است شبيه به كاسنى و از آن ريزه‌تر و مايل بسرخى و بىطعم و در