حسين مروج

527

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

النّخاعة - خلط سينه ، آب بينى . موارد استعمال : نخاعه خطيئه محسوب مىشود مجمع البحرين نخاعه را در مسجد به جاى اولى آن برگرداندن و بيرون نياوردن خوب است . التهذيب ، ج 3 ، ص 256 النّخالة - آنچه كه پس از بيختن آرد در قربال و مانند آن مىماند . مجمع البحرين موارد استعمال : به جاى نوره از آرد استفاده كردن در صورت نبودن نخاله بدون اشكال است . الكافى ، ج 6 ، ص 99 النّخس - بر سرين يا پهلوى ستور با چوب و مانند آن سنگ يا سيخانك زدن است . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : جاريه‌اى بر جاريه‌اى ديگر سوار است ، جاريهء سوم به مركوبه نخس مىكند و او راكبه را مىاندازد و در اثر آن تلف مىشود در اين مسأله ديهء مقتوله بر ناخسه و مركوبه مىباشد . شرح لمعه ، كتاب ديات النّخّسة - بردهء زن و مرد . لسان العرب موارد استعمال : در حديث است كه پيامبر اسلام فرمود در نخّسه صدقه ( زكات ) نيست . طلبة الطلبه ، كتاب زكات النّخل - درخت خرما . موارد استعمال : ميوهء نخل را درحالىكه چيده نشده است به جنس خود فروختن جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب متاجر النّذر المتبرّع - كار مشروع و خيرى را بر خود واجب كند و شرطى براى نذر قرار ندهد . موارد استعمال : بنابر قول اقرب « النذر المتبرّع » درست است . شرح لمعه ، كتاب نذر النّذر للزّجر - كار مشروع و خيرى را بر خود واجب نمايد و منظور فقط انجام آن باشد . موارد استعمال : در النذر للزّجر شرط بايد فعل حرام باشد . شرح لمعه ، كتاب نذر النّذر للشّكر - كار مشروع و خيرى را بر خود واجب كند و منظورش تشكر و اظهار قدردانى باشد . موارد استعمال : در النذر للشكر شرط بايد امر سائغ باشد . شرح لمعه ، كتاب نذر النّرد - نوعى بازى است كه به وسيلهء دو طاس ( كعبتين ) و سى مهره ( پانزده مهرهء سفيد و پانزده مهرهء سياه ) بر روى تخته ( تختهء نرد ) يا صفحهء مقوايى انجام مىشود . موارد استعمال : آلات نرد و شطرنج حرام است . شرح لمعه ، كتاب متاجر النّزّ - آبى كه در اثر ترشح از ديوار ظاهر مىشود . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : ظهور نزّ از پشت توالت در حالتى كه توالت در طرف قبله است موجب چيزى نمىشود با چيزى آن‌را مىپوشاند . من لا يحضره الفقيه ، ج 7 ، 1 النّزّال - مسافرين ، جمع نازل است . موارد استعمال : در فيئى النّزّال ( محل فرود آمدن مسافرين ) بول كردن مكروه است . شرح لمعه ، كتاب طهارت النّزول - فرود آمدن در عرف فقيهان ، عبارت است از اين‌كه