حسين مروج

427

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

در عرف فقيهان ، 1 ) مال مطروح و بلا صاحب است كه صاحب آن شناخته نشود . موارد استعمال : اخذ لقطه در صورت جواز مكروه است . شرح لمعه ، كتاب لقطه 2 ) انسان رها شده كه نمىتواند آذوقه خود را تأمين كند . موارد استعمال : در لقطه شرط است كه اخذكننده مسلمان باشد . شرح لمعه ؛ مسالك الأفهام ، كتاب لقطه لقطة - آنچه برداشته يا برچيده شده . در فقه ، يك مرتبه چيدن سبزيجات را گويند . موارد استعمال : بيع خضر ( مانند خيار ، بادنجان ، خربزه و غيره ) پس از ظهور به طور لقطهء واحده و يا لقطات معلوم جايز است . تحرير الوسيله ، ج 1 ، كتاب بيع لقطة المال - به مال غير حيوان كه به عنوان لقطه اخذ شده است مىگويند . موارد استعمال : اخذ لقطه المال در حرم جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب لقطه لقيط - چاهى كه ناگهان دهان باز كند و فرو رود . در عرف فقيها ، انسان گمشده‌اى است كه بدون سرپرست نمىتواند زندگى كند و بنابر قولى بچه‌اى است كه در سر كوى و خيابان گذاشته‌اند . شرح لمعه ، كتاب لقطه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : التقاط لقيط در صورت نداشتن كافل جايز است . شرح لمعه ، كتاب لقطه لقيط دار الإسلام - بچه‌اى است كه در بلاد اسلامى از كوچه و خيابان پيدا شود و در بعض عبارات از آن ملقوط دار الإسلام تعبير شده است . موارد استعمال : لقيط دار الإسلام آزاد و حرّ است . شرح لمعه ، كتاب متاجر لكّاع - زن احمق ، مرد احمق . در حديث ملاعنه آمده است : « لو وجدت لكّاعا قد تفخذها رجل ما قدرت على اربعه اتى بهن حتى يفرغ من حاجته . » طلبة الطلبه ، كتاب طلاق لمزة - كسى كه با زبان و چشم و اشاره عيب مردم را بازگو مىكند . مجمع البحرين موارد استعمال : لمزه بودن نسبت به فساق ( عيب آن‌ها را بازگو كردن ) جايز است . مجمع البحرين لمعة - قطعه‌اى از اشيا . طلبة الطلبه ، كتاب طهارت در عرف فقيهان ، موضعى است كه در وضو و يا غسل آب به آن نرسد . موارد استعمال : در حديث است كه رسول خدا پس از غسل در منكب خود لمعه‌اى ديد و با موها آن‌را تر كرد . لسان العرب لمم - نوعى از جنون است كه به انسان عارض مىشود . موارد استعمال : اذان و اقامه به گوش تازه مولود خواندن او را از لمم حفظ مىكند . شرح لمعه ، كتاب نكاح لواط - چسبيدن . مجمع البحرين