حسين مروج

247

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

در فقه ، رسيدن بچه به سن و سالى كه در آن سن توجه به صلاح راه دين و اصلاح مال و تشخيص ضرر و زيان داشته باشد و اين حالت به صورت يك صفت نفسانى در آن پيدا شود . طلبة الطلبه موارد استعمال : محجوريت صغير تا تحقق رشد ادامه مىيابد . شرح لمعه ، كتاب حج رشق - مسافتى كه تير مىپيمايد . عدهء تيرهايى كه قرار شده در مسابقه انداخته شود . موارد استعمال : در مسابقهء تيراندازى معرفت و شناختن رشق شرط است . شرح لمعه ، كتاب سبق و رمايه رشوة - پاره و آن‌چه را كه براى تملق به متملق داده مىشود . در فقه ، قاضى از يكى يا هر دو طرف دعوى يا شخص ثالث مالى بگيرد و در مقابل به نفع او حكم صادر نمايد يا راهنمايى كند كه در محاكمه بر طرف غالب آيد . شرح لمعه ، كتاب قضاء موارد استعمال : رشوه حرام است و لو اين كه از كسى كه پول گرفته او را محكوم بنمايد . شرح لمعه رشيدة - زن راه يافته و راستگار . در فقه ، زنى كه بالغ و داراى رشد باشد . موارد استعمال : اذن ولى در نكاح زن رشيده شرط نيست . شرح لمعه ، كتاب نكاح رضا - موافقت ، اختيار . مجمع البحرين در فقه ، ميل قلبى است به طرف يك عمل حقوقى كه سابقا انجام شده يا الآن انجام مىشود يا بعدا واقع خواهد شد . موارد استعمال : در ضمان رضايت مضمون له نسبت به ضمانت ضامن كفايت مىكند و لو اين‌كه قبول لفظى نداشته باشد . ترمينولوژى حقوق ؛ شرح لمعه ، كتاب ضمان رضاع - از پستان مادر شير نوشيدن . در فقه ، عبارت است از ورود شير زن به معدهء بچه كمتر از دو سال با شرايط مقرره در فقه . الفقه على المذاهب الاربعه موارد استعمال : محرمات نسبى و رضاعى را با بردگى نمىشود مالك شد . شرح لمعه ، كتاب متاجر رض العظم - علاوه از شكستن استخوان آن‌را چند تكه و ريزريز بكند و به عبارت ديگر مرتبهء شديدتر كسر استخوان « رضّ » ناميده مىشود . حديقهء حاشيه ، شرح لمعه ، مجمع البحرين موارد استعمال : در رضّى العظم ثلث ديه واجب مىشود . جواهر الكلام ، ج 43 رضخ - با سكون ضاد ، عطاى كم و خبر باور نكردنى . در فقه ، زن و خنثى ، برده و كافر از غنيمت جنگى سهم خاصى ندارند ولى رئيس حكومت اسلامى به اندازه‌اى كه صلاح بداند به آن‌ها چيزى پرداخت مىكند ، اين مبلغ را « رضخ » گويند . طلبة الطلبه موارد استعمال : اموال منقول كفّار پس از استثناء رضخ و خمس و غيره به تمام جنگجويان تقسيم مىشود . شرح لمعه ، كتاب جهاد رضيع - شيرخوار و بخيل ناكس .