محسن جابرى عربلو
49
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى )
كه موجب حجر مشترى مىگردد و او را از تصرف در مبيع مانع مىشود « 1 » . استحسان در لغت : چيزى را خوب شمردن ، نيك پنداشتن ، ضد استقباح ، اين كلمه مشتق از حسن است « تقول : استحسنت كذا ، أى اعتقدته حسنا « 2 » » . در اصطلاح : تعاريف متعددى براى آن ذكر كردهاند كه بهترين آنها تعريفى است كه از ابو الحسن الكرخى نقل شده است بدين بيان : استحسان عبارت از آن است كه مجتهد به موجب دليل قويتر در مسألهء بخصوصى حكمى دهد كه مغاير و مخالف با حكم نظائر آن مسأله باشد و به تعبير ديگر « الاستحسان قطع المسألة عن نظائرها لما هو اقوى منه « 3 » » . در نظر فقهاى اهل سنت ابو بكر سرخسى حنفى در كتاب المبسوط براى استحسان تعريفات گوناگونى ذكر مىكند و سپس همهء آنها را در يك تعريف خلاصه مىكند بدين بيان : و حاصل همهء اين عبارات چنين است : استحسان ترك عسر و اختيار يسر است . و آن اصلى است كه در كتاب خدا بيان شده است ، چنان كه فرمود : « . . . يُرِيدُ - اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ . . . « 4 » » مؤلف المبسوط اضافه مىكند : قياس و استحسان در حقيقت دو قياس است كه يكى از آنها جلى است اما اثرش ضعيف مىباشد و ديگرى خفى است ليكن اثرش قوى مىباشد . دومى را اصطلاحا استحسان مىگويند يعنى قياس مستحسن . مثال : توضيح آنكه به مقتضاى قياس سراپاى زن و همهء اعضايش عورت است و
--> ( 1 ) . شرح لمعه ج 1 ، ص 318 . ( 2 ) . مجمع البحرين چاپ نجف اشرف ج 6 ، ص 235 ، المنجد . ( 3 ) . ابو حنيفه ( تأليف ابو زهره ) ص 344 ، أسبوع الفقه الاسلامى ، ص 244 ، الاحكام ( آمدى ) ج 4 ، ص 137 . ( 4 ) . سورهء بقره آيه 182 .