محمد حسين مختارى مازندرانى
6
فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )
بديهى است بدون آشنايى با علم اصول و قواعد عمومى آن نمىتوان به وادى فقه و فقاهت گام نهاده و در محدوده آن به پژوهش و بررسى پرداخت ، چه اين به مانند آن است كه آدمى بدون بهرهگيرى از هرگونه ابزار و سلاحى و يا بدون آشنايى با طرق استفاده آن بخواهد به يك كار صنعتى دست يازد كه مسلما نتيجهاى براى وى در پى نخواهد داشت . آرى علم اصول ابزارى است در دست فقيه كه با آن به استنباط و استخراج احكام شرعى مىپردازد از اينرو بدون شناخت دقيق مبانى استنباط و چگونگى استنباط احكام با توجه به اينهمه تطوّرات و تحولات طبيعى در پرتو زمان و پيشرفت علوم و نوآوريهاى فراوان و پديد آمدن مسايل مستحدثه ، دستيابى به احكام شرعى كارى بس دشوار بلكه غير ممكن است . چه آنكه يكى از اركان مهم و اساسى ، « اجتهاد » علم اصول است و بدون آن نتوان به مقصود رسيد . بدينترتيب علم اصول بيانگر قواعد كلى استنباط و پديدآرندهء قوانين عمومى آن است و فقيه با ظرافت و زيركى خاص قواعد كلّى را بر موارد جزئى آن تطبيق مىنمايد ، البته اين عمل بدون تحقيق و پژوهش كه اغلب آن در اصول انجام مىگيرد امكانپذير نيست ، زيرا بررسى و تتّبع در فهم نظريات عمومى و تئوريها