محمد حسين مختارى مازندرانى
45
فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )
ببيند ، حكم را نيز متناسب با آن تشخيص دهد يعنى از راه ادراك ملاك ، ادراك حكم نمايد . اين عمل گاهى از طريق استقراء صورت مىپذيرد چنان كه از راه قياس نيز انجام مىگيرد . به اين ترتيب منظور از استقراء اين است كه هرگاه فقيه حالت و ويژگى واحدى را در بعضى از احكام مشاهده نمايد و با تتبع و بررسى به نتيجهاى دست يابد بدين معنا كه ملاكى را كه در چند حكم مشترك است و به خاطر وجود همان ملاك حكم وجوب يا حرمت آمده است از اين طريق نسبت به ديگر موارد نيز تعميم دهد . بديهى است نتيجهاى كه بر اساس استقراء بدست مىآيد غالبا ظنّى است . به هر ترتيب پايه و اساس همهء احكام كلّى و قواعد عمومى استقراء است و در تمامى علوم و فنون كاربرد دارد ، و آن بر دو نوع است : استقراء تامّ و استقراء ناقص . استقراء تامّ مفيد قطع و يقين است و با آن هر امر مجهولى را مىتوان مرتفع ساخت . ولى استقراء ناقص از آنجهت كه همهء افراد و جزئيات مورد نظر بررسى نمىشود مفيد قطع نيست بلكه در نهايت موجب افادهء ظنّ است ، ازاينرو چندان ارزش و اعتبارى ندارد . استلزام عقلى ( ر . ك ، غير مستقلّات عقليّه )