محمد حسين مختارى مازندرانى

41

فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )

رفته است . طبيعى است الفاظ در وقتى مىتوانند به گونهء مجاز در غير معانى خود استعمال شوند كه بين معانى حقيقى و مجازى آنها مناسباتى وجود داشته باشد ، كه در اصطلاح علم بيان بدان علايق مجازى مىنامند كه موارد مهم آنها عبارتند از : علاقهء سببيّت ، علاقهء جزء و كل ، علاقهء حال و محل ، علاقهء ملازمت و مجاورت و امثال آن . [ طرق تشخيص معانى حقيقى از مجازى ] لازم به ذكر است به منظور تشخيص معانى حقيقى از مجازى طرق و راههايى از سوى حضرات بيان گرديده است ، كه ذيلا از نظرتان مىگذرد : 1 - تبادر تبادر تنها از نظر اصوليون متأخر به عنوان علامت حقيقت و مجاز مطرح مىباشد ، ولى در كتب قديم ، تنصيص و تصريح اهل لغت به عنوان اولين علامت از علايم حقيقت ياد گرديده است ؛ منتها به لحاظ بحثى كه متأخرين در مباحث عقلى طرح نموده و مسأله‌اى را بنام حجيت قول لغوى مطرح مىسازند و اغلب نيز قائل به عدم حجيت آن بوده ، ازاينرو تنصيص اهل لغت به نظر ايشان حقيقت نمىباشد ، لذا اولين علامت را بنام تبادر معرفى كرده‌اند . به هر ترتيب معناى تبادر انسباق معنا به ذهن است و آن نشانهء