محمد حسين مختارى مازندرانى
117
فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )
هنگامى كه با واقع مطابقت نداشته باشد . بديهى است هنگامى كه گفته مىشود مثلا قطع حجت است ، حجت به اصطلاح اصولى است ، و گرنه اطلاق حجت به اصطلاح منطقى بر قطع صحيح نيست ، زيرا تنها در موردى صحيح است كه با كذب كبرا ملازمت نداشته باشد و اما جايى كه با كذب كبرا ملازمت دارد در آنجا اطلاق حجت بر آن قطعا صحيح نمىباشد و در قطع چون حد وسط ملازمت با كذب كبرا دارد ، لذا حجت بر آن اطلاق نمىشود . براى مثال صحيح نيست گفته شود : هذا مقطوع الوجوب و كلّ مقطوع الوجوب واجب شرعا ، فهذا واجب شرعا ، زيرا با كذب كبرا ملازمت دارد ، چه آنكه وجوب بر نفس اشياء ثابت است نه بر مقطوع الوجوب . حسن و قبح عقلى اين قاعده هرچند يك مسألهء كلامى است و ليكن در علم اصول در مبحث دليل عقلى ، ذيل بحث مستقلّات عقلى مورد بحث و گفتگو واقع شده است ، چون نتيجهء اين بحث مربوط به مبادى يا مسايل علم اصول مىباشد ، براى نمونه از جمله بحثها اين است كه بعد از فرض اين معنا كه افعال ذاتا داراى حسن و قبح مىباشند ، آيا عقل قادر است وجوه حسن و قبح را به گونهء مستقل و بدون تعليم