احمد قلى زاده

28

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

استصحاب حكم وضعى مثل استصحاب علقهء زوجيت : توضيح اينكه زمانى علقه زوجيت بين حسن و مريم محرز بوده و اكنون ترديد حاصل شده كه آيا آن دو از هم با طلاق و . . . جدا شده‌اند يا خير . در صورت چنين ترديد و شكى استصحاب علقهء زوجيت جارى مىگردد و زوجيت حكم وضعى است . استصحاب حكمى به مبحث « استصحاب حكم تكليفى » رجوع شود استصحاب سببى « 1 » هرگاه جريان استصحاب معين در مورد معين باعث منتفى شدن موضوع استصحاب ديگرى گردد ، شك در استصحاب اولى را « شك سببى » و شك در استصحاب دومى را « شك مسببى » گويند . و استصحاب در مورد اول را « استصحاب سببى » و در مورد ثانى را « استصحاب مسببى » نامند ، مثال : شخصى مدعى است كه وكيل او با علم به عزل خود مورد وكالت را فروخته است . و بر همين مبنا تقاضاى ابطال معامله را از دادگاه مىكند ، در اينجا نسبت به مالكيت مشترى بر مبيع شك داريم ، و ظاهرا استصحاب عدم مالكيتش جارى است . از طرف ديگر شك در وقوع بيع در حال بقاى وكالت داريم ، در نتيجه استصحاب بقاى وكالت جارى مىگردد ، و با جريان اين استصحاب نوبت به استصحاب عدم مالكيت نمىرسد ، و استصحاب بقاى وكالت را « استصحاب سببى » نامند ، همان گونه كه استصحاب عدم مالكيت مشترى را « استصحاب مسببى » ناميده‌اند . استصحاب عدمى « 2 » استصحاب عدمى در مقابل استصحاب وجودى است ، و آن اين است كه

--> ( 1 ) . فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ص 66 . ( 2 ) . فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ص 66 .