احمد قلى زاده

11

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

اجتهاد اجتهاد در لغت از جهد ( به ضم جيم ) به‌معناى رنج و مشقت و ( به فتح جيم ) به‌معناى كوشش است و در اصطلاح عبارت است از : « نيروى علمى پايدار كه انسان به كمك آن بتواند تحصيل حجت بر احكام شرعى فرعى كند » دو عنصر اساسى لازم است : 1 - آشنايى كامل به مدارك و اصول و قواعد كليه . 2 - بهره‌گيرى صحيح از قواعد و مدارك و تطبيق آنها بر مصاديق ، ابن عبد الشكور در كتاب « مسلّم الثّبوت » در تعريف اجتهاد مىگويد : « اجتهاد عبارت است از سعى فقيه در جهت بدست آوردن حكم شرعى ظنّى » . « 1 » اجزاء « 2 » اجزاء مصدر باب افعال است از « اجزاء ، يجزئ ، اجزاء » و در لغت به‌معناى قائم مقام شدن و بىنياز كردن از شىء ديگر و كفايت كردن است و در اصطلاح اصوليين عبارت است از اينكه : اتيان به متعلق امر مولى مؤثر در حصول غرض مولى باشد و در نتيجه موجب سقوط امر مولى شود و نيازى به اتيان دوباره نباشد . اجماع « 3 »

--> ( 1 ) . بنقل از فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ص 30 . ( 2 ) . اصول الفقه - ج 2 ص 244 ( 3 ) . اصول فقه - ج 1 - ص 98 معالم الدين - ص 174 اصول استنباط ص 191 .