مجتبى ملكى اصفهانى
68
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
استقلالى و آلى هرگاه لفظ در معنى استعمال شود از دو حال خارج نيست . الف : معنى به عنوان آلت و حالت براى غير لحاظ شود . ب : معنى مستقل و « فى نفسه » ملاحظه شود . صورت اول را آلى و صورت دوم را استقلالى نامند . برخى از موارد كاربرد دو اصطلاح فوق عبارت است از : 1 - در معناى حروف و اسماء . برخى معتقدند كه معانى اسماء ، استقلالى و معانى حروف ، آلى است . مثلا وقتى مىگوييم : « سرت من البصرة الى الكوفة » ( از بصره به كوفه رفتم ) ، عبارت متشكل از چهار اسم يعنى ماده « سرت » ، ضمير متكلم ( متكلم وحده ، « انا » كه با حرف « ت » مشخص شده است ) ، « بصره » و « كوفه » و سه حرف يعنى « هيئت فعل » ، « من » و « الى » است . در اين عبارت ، چهار معناى اسم مستقل است ، ولى سه معناى حرف غير مستقل و آلت است . به عبارت ديگر : « هيئت فعل » كه ارتباط سير به متكلم است ، و شروع سير كه از بصره بوده و كلمه « من » بيانكننده آن است ، و انتهاى سير كه كوفه است و كلمه « الى » آن را مىفهماند ، در صورت همراهى با آن چهار اسم و يا اسمهاى ديگر معنى و مفهوم پيدا مىكنند . ولى اگر اين سه حرف هركدام به تنهايى و يا به همراه حروف ديگر استعمال شوند ، بر معناى كامل و مستقلى دلالت نمىكنند . 2 - در بيان فرق بين قطع طريقى و قطع موضوعى نسبت به برخى الفاظ . الفاظى مانند « قطع » ، « علم » ، « اراده » و « قصد » گاهى به عنوان آلت لحاظ مىشوند و گاهى به صورت مستقل . مثلا مولا مىگويد : هرگاه فهميدى كه خالد