مجتبى ملكى اصفهانى
58
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
7 - استصحاب تعليقى : مانند اينكه دليل بگويد : انگور هرگاه به حد جوش برسد ، حرام مىشود . ما از اين دليل يك حكم تحريمى استفاده مىكنيم ( حرمت انگور ) كه معلّق بر غليان ( جوش ) است . پس هرگاه انگور مدتى بماند و تبديل به كشمش شود و شك كنيم كه آيا آن حكم تعليقى هنوز هم باقى است يا خير ؟ استصحاب جارى در اينجا مبنى بر بقاء حكم قبلى ، تعليقى است . زيرا مستصحب و مورد جريان آن تعليقى است . 8 - استصحاب تنجيزى : هرگاه مستصحب حكم تنجيزى باشد ، مثل : استصحاب حلال بودن خوردن انگور و پاك بودن آن بعد از اينكه كشمش شد . 9 - استصحاب كلى : هرگاه يقين داشته باشيم كه حكمى در ضمن فردى از افراد خود موجود و متحقق بود و سپس شك كنيم در بقاء خود كلى ، كه اين سه صورت دارد و به كلى قسم اول ، كلى قسم دوم ، و كلى قسم سوم معروف است . ما به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىكنيم . علاقمندان مىتوانند به « تنبيهات استصحاب » از رسائل شيخ انصارى قدّس سرّه يا اصول الفقه مظفر قدّس سرّه مراجعه نمايند . 10 - استصحاب جزيى : مانند بسيارى از مثالهاى فوق . 11 - استصحاب مثبت : به عنوان « اصل مثبت » رجوع شود . 12 - استصحاب غير مثبت : به عنوان « اصل مثبت » رجوع شود . - تقسيم استصحاب به اعتبار دليل : دليل مستصحب يا دليل شرعى لفظى است مانند : ظاهر كتاب و سنت ، يا اجماع قولى و عملى است ، و يا حكم عقل است .