مجتبى ملكى اصفهانى
56
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
را استصحاب گويند . مثال : اگر انسان وضو داشته باشد سپس شك كند كه آيا حدثى از او سر زد كه موجب بطلان وضو گردد يا خير ؟ در اين صورت بر اساس استصحاب ، حكم به باقى بودن وضو مىكند . استصحاب يكى از « اصول عمليه » است كه موضوع آن شك است . ولى در مسئله اصولى بودن يا قاعده فقهى بودن آن اختلاف است . در حالى كه برخى آن را مسئله اصولى ، و برخى قاعده فقهى مىدانند ، مرحوم نائينى قدّس سرّه تفصيل داده بين استصحاب در شبهات حكمى و موضوعى و مىگويد : استصحاب در شبهات حكميه از مسائل اصولى است و استصحاب در شبهات موضوعيه از قواعد فقهى است . « 1 » - مقومات استصحاب : 1 - يقين به حالت سابق : هرگاه بخواهيم در چيزى ( حكم يا موضوع ذى حكم ) استصحاب جارى كنيم بايد به وجود آن چيز در سابق يقين داشته باشيم . مثل يقين به وضو . 2 - شك : يعنى بايد در بقاء آن متيقن سابق شك داشته باشيم . 3 - اجتماع يقين و شك در زمان واحد : يعنى در حال حاضر هم يقين داشته باشيم به اينكه وضو داشتهايم ، و هم شك داشته باشيم در صدور حدثى كه موجب بطلان وضو مىشود . 4 - تعدد زمان متيقن و مشكوك : در مثال وضو زمان يقين در وضو ، گذشته
--> ( 1 ) فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 307 .