مجتبى ملكى اصفهانى
411
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
فساد به عنوان « صحّت » رجوع شود . فقه فقه در لغت يعنى فهم مبتنى بر دقّت و تأمل ؛ خواه در كلام باشد و يا در معانى و معارف ، يا در امور آخرت ، يا در امور ديگر « 1 » . برخى معتقدند كه علم شرع چون شناخت كلام خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، فقه ناميده شده است . « 2 » بنابراين « فقيه » كسى را گويند كه در « علم دين » با دقّت و تأمل بررسى كرده و برنامه ، احكام و مقررات علمى دين را از قرآن ، روايات و عقل به دست آورده است . لفظ « فقه » در صدر اسلام بر يكى از دو معنى زير اطلاق مىشده است : 1 - همان معنايى لغوى ( فهم مطلق ) . در آيات و روايات متعددى اين كلمه به اين معنى به كار رفته است . در آيهى 98 سورهى « انعام » خداوند مىفرمايد : قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ . 2 - به معنى بصيرت در دين ؛ خواه بصيرت نسبت به اصول دين باشد ، يا نسبت به فروع دين ، گرچه بيشتر در خصوص بصيرت نسبت به اصول دين به كار رفته است . اگر در آيات و روايات متعدد بر اهميّت و لزوم « تفقّه » و لزوم
--> ( 1 ) التحقيق ، ج 9 ، ص 123 . ( 2 ) معجم الفروق اللغوية ، ص 412 ، « لسان العرب » مىگويد : لفظ فقه غلبه پيدا كرده است بر علم دين به خاطر اينكه علم دين از ساير علوم برتر و بالاتر است . لسان العرب ، ماده « فقه »