مجتبى ملكى اصفهانى

399

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

چيز ديگرى ، آن را « علّت » گويند و آن امر صادر شده را معلول « 1 » . علّت در اصطلاح فلسفى را « علّت حقيقى » گويند ولى در اصطلاح اصوليين و در امور شرعى ، علّت عبارت است از علامت و مناطى كه شارع براى حكم قرار مىدهد . غزالى مىگويد : بدان كه مقصود از علّت در امور شرعى ، مناط حكم است ؛ يعنى چيزى كه شارع حكم را به آن اضافه و منوط كرده و آن را علامت حكم قرار داده « 2 » - شروط علّت : براى « علّت » شروط مختلفى ذكر شده كه در كتاب « الاصول العامه » از آنها به « اركان علّت » تعبير شده است . « 3 » « شوكانى » بيست و چهار شرط براى « علّت » ذكر مىكند . مهم‌ترين اين شروط به بيان « الاصول العامه » عبارتند از : 1 - علّت بايد صفتى باشد ظاهر ، به گونه‌اى كه با حواس ظاهرى قابل درك باشد تا اينكه كشف آن صفت در فرع ممكن باشد . 2 - آن صفت بايد منضبط باشد ، يعنى محدود به حدود معيّن باشد تا اينكه

--> ( 1 ) نهاية الحكمة ، ص 138 . ( 2 ) المستصفى ، ج 2 ، ص 107 . « شوكانى » هفت قول در معناى اصطلاحى « علّت » ذكر كرده از جمله : علّت عبارت است از شناخت حكم . علّت چيزى است كه ذاتا موجب حكم مىشود بدون اينكه خداوند آن را جعل كرده باشد . علّت چيزى است كه شارع آن را ذاتا موجب حكم قرار داده است . ارشاد الفحول ، ص 207 . ( 3 ) الاصول العامه ، ص 308 .