مجتبى ملكى اصفهانى

385

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

هستند كه البته آرامش و طمأنينه از آثار معرفت است . عرف در زبان فارسى معادل رسم ، روش ، عادت ، معمول و قانون غير مدوّن است . « 1 » [ عرف ] - تعريف عرف : عبارتهاى مختلفى در تعريف عرف بيان شده از جمله : نسفى مىگويد : آنچه را كه از ناحيه‌ى عقل در نفوس استقرار يافته ، يا طبع سليم آن را قبول كرده عرف گويند . « 2 » استاد على حيدر مىگويد : عادت چيزى است كه به واسطه تكرار در نفوس استقرار يافته و طبع سليم آن را قبول مىكند . وى سپس مىگويد : عرف به معناى عادت است . « 3 » كنز اللّغات نيز عرف را همان عادت مىداند . « 4 » ولى برخى ، عادت را اعم از عرف مىدانند و معتقدند كه بسيارى از عادتها عرف نيستند . بر اين دو تعريف دو اشكال عمده وارد شده : 1 - در اين دو تعريف ، شهادت عقل و قبول طبع سليم در مفهوم لحاظ شده ، در حالى كه عرف در زمانها و مكانهاى مختلف تغيير مىكند و چه‌بسا عرف در زمان و مكانى چيزى را بپسندد و بر اساس آن عمل كند ، و در زمان يا مكان ديگرى آن را نپسندد .

--> ( 1 ) فرهنگ نوين ، ماده « عرف » . ( 2 ) الاجتهاد ، ص 81 . ( 3 ) الاصول العامه ، ص 419 ، نقل از سلّم الاصول ، ص 317 . ( 4 ) كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1179 .