مجتبى ملكى اصفهانى

333

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

محقق موضوع باشد ، آن را « ذات » گويند . « 1 » ذاتى و عرضى كاربرد عمده‌ى اين دو اصطلاح ، در علم منطق و فلسفه است . در علم اصول فقه نيز گاهى اين دو اصطلاح به چشم مىخورند . در بيان موضوع هر علمى و از جمله اصول فقه مىگويند : موضوع هر علمى آن چيزى است كه در آن از عوارض ذاتى آن علم بحث مىشود . در بحث « تجرّى » از ذاتى يا عرضى بودن « قبح » سخن گفته مىشود . در تعريف دو اصطلاح فوق ، عبارات مختلفى بيان شده است كه ذكر همه‌ى آنها از حوصله‌ى اين مجموعه خارج است . « 2 » مرحوم علّامه طباطبايى قدّس سرّه مىگويد : معنايى را كه در ماهيت معتبر است و در تعريف ماهيت اخذ مىشود ، ذاتى و غير آن را عرضى گويند . ايشان در توضيح معانى معتبر و مأخوذ در تعريف مىگويد : معانى معتبر و مأخوذ در ماهيت ، آن معانيى هستند كه با رفع آنها ماهيت مرتفع مىشود . « 3 » به عبارت ديگر : اگر محمول ، جزء ذات موضوع و يا تمام ذات موضوع باشد ، آن را ذاتى گويند . مانند : انسان ناطق است . در مثال مذبور ، ناطق ( محمول ) ذاتى موضوع ( انسان ) است و با زايل شدن آن ، موضوع نيز زايل مىشود .

--> ( 1 ) كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 1 ، ص 816 . ( 2 ) « تهانوى » عبارات مختلف را از منابع متعدد ذكر كرده است . الكشّاف ، ج 1 ، ص 818 . ( 3 ) بداية الحكمة ، ص 62 .