مجتبى ملكى اصفهانى
119
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
اطلاقات كتاب و سنّت هم نتوانستيم حكم اين حيوان را به دست آوريم ، بايد اصل موضوعى جارى كنيم ، يعنى اصل ، عدم قابليت تزكيه اين حيوان است كه شك در آن داشتيم . با اجراى اين اصل موضوعى ، ديگر شكى باقى نمىماند تا اينكه بخواهيم اصل برائت يا اصل ديگرى جارى كنيم . بنابراين ، اصل موضوعى مانند اصل عدم تزكيه و اصل احترام نفس و اصل حريت و . . . در رتبه بعد از اصل لفظى يا دليل و امارات است و مقدم بر اصول حكمى . « 1 » ج - حكمى : اصل حكمى مانند اصل اباحه و طهارت . اصل عقلى : حكمى كه عقل و بناى عقلا آن را معتبر كرده باشد ، مانند اصل برائت عقلى و اصل تخيير و اصل احتياط عقلى . 3 - اصل محرز و غير محرز : به اصل محرز ، اصل تنزيلى و به اصل غير محرز ، اصل غير تنزيلى نيز مىگويند . اصل محرز : اگر اصلى كه براى بيان تشخيص وظيفه شخص جاهل به واقع جعل شده ، در مقام جعل احكام مماثل با واقع باشد و حال واقع در آن لحاظ شده باشد ، اصل را محرز گويند ؛ مانند اصل صحت و قاعده فراغ و تجاوز . اصل غير محرز : اگر اصل ، فقط جعل حكم ظاهرى مستقل كند ، آن را غير محرز گويند . مانند برائت و تخيير . 4 - اصل مثبت و غير مثبت . به عنوان « اصل مثبت » رجوع شود .
--> ( 1 ) الرسائل تنبيه پنجم از تنبيهات برائت ، ص 218 .