مجتبى ملكى اصفهانى

41

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

واجب بود ، نبايد در عالم هيچ گناهكارى پيدا شود ، زيرا هيچ بنده‌اى نيست كه خداوند نتواند به گونه‌اى در حقّ او لطف كند كه مرتكب گناه نشود و تمام واجبات را انجام دهد ، ولى مىبينيم كه بنده گناهكار نيز وجود دارد ، پس نتيجه مىگيريم ؛ لطف بر خداوند - تبارك و تعالى - واجب نيست ؛ به عبارت ديگر : وجود بندگان گناهكار ، دليل عدم وجوب لطف است . « 1 » در جواب اين دليل گفته شده : ما نمىگوييم لطف ، انسان را به سرحدّ اجبار و اكراه مىرساند ، دليل شما مستلزم اجبار و اكراه ناشى از لطف است ، در صورتى كه در تعريف لطف گفتيم : شرط است كه به سر حدّ اجبار و اكراه نرسد ؛ علاوه بر اينكه برخى بندگان به گونه‌اى هستند كه هر چقدر هم در حقّ آنان لطف شود ، باز مطيع نخواهند شد . خداوند - تبارك و تعالى - مىفرمايد : وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ « 2 » . يعنى : امّا اين آيات و انذارها به حال كسانى كه ايمان نمىآورند ( و لجوجند ) مفيد نخواهد بود . 6 - مقصود از « وجوب » نسبت به خداوند - تبارك و تعالى - چيست ؟ مقصود از اينكه مىگوييم : لطف بر خداوند واجب است ، اين است كه حكمت خداوند - تبارك و تعالى - چنين اقتضا مىكند ، زيرا افعال خداوند - تبارك و تعالى - مظاهر صفات حقّ تعالى هستند ؛ يعنى : لازمه‌ى حكمت حقّ تعالى لطف است ، همان گونه كه لازمه‌ى خالق بودن ، آفرينش است . قاعده‌ى ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه به عنوان « قاعده‌ى ميسور » رجوع شود .

--> ( 1 ) - البتّه دلايل ديگرى نيز براى عدم وجوب لطف بيان شده است . همان مدرك : 706 . ( 2 ) - يونس / 101 .