مجتبى ملكى اصفهانى

145

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

مطلق مطلق از حيث لغت ، به معناى رها است . مطلق در اصطلاح فلسفى بر دو معنى گفته مىشود : 1 - طبيعت مطلق يعنى طبيعت رها از هر قيدى . 2 - مطلق طبيعت يعنى طبيعت به اعتبار طبيعت بودنش ، بدون لحاظ قيد اطلاق . و در اصطلاح اصوليين ، مطلق عبارت از لفظى است كه تنها متعرّض ذات باشد و توجّه به صفات در آن قيد نشده باشد ، نه از جهت اثبات صفات براى ذات و نه از جهت نفى صفات از ذات . به عبارت ديگر : مطلق آن لفظى است كه توجّه به اثبات يا نفى صفات براى ذات ندارد و تنها متعرّض ذات باشد و در مقابل آن ، مقيّد است كه عبارت از لفظى است كه با قيد صفت زايدى بر مدلول مطلق دلالت مىكند . هرگاه ما لفظ انسان را استعمال كنيم و مقصود ما از آن ، حقيقت انسان باشد نه فرد انسان ، در اين صورت ، لفظ انسان مطلق خواهد بود . به عنوان « اطلاق و تقييد » رجوع شود . گاهى نيز لفظ « مطلق » صفت مجتهد قرار مىگيرد كه مقصود از مجتهد مطلق ، كسى است كه توانايى او در استنباط احكام شرعى فرعى اختصاص به يك يا چند باب از ابواب فقه ندارد و در مقابل « مجتهد متجزّى » قرار دارد . به عنوان « اجتهاد » رجوع شود . چه فرقى هست بين مطلق ، نكره ، معرفه ، عام و الفاظ اعداد ؟ برخى گفته‌اند : لفظ دالّ بر ماهيّت ، بدون تعرّض به هر قيدى را « مطلق » گويند ، و لفظ دالّ بر ماهيّت با تعرّض به تعداد معيّن را « الفاظ اعداد » گويند ، و همان لفظ را در صورتى كه متعرّض تعداد غير معيّن باشد « عام » ، و اگر متعرّض واحد غير معيّن باشد