مجتبى ملكى اصفهانى

108

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

و امّا از ديدگاه نحويين نيز لفظ مبهم بر معانى مختلفى اطلاق مىشود از جمله : لفظى را مبهم گويند كه از جهت وضع داراى ابهام باشد و با آوردن « تمييز » ابهام آن بر طرف گردد . مبيح « حاظر » و « مبيح » در اصطلاح اصوليين وصف دو دليل متعارض هستند كه مورد تعارض آن دو حرمت و اباحه باشد . دليل مخالف اصل اباحه را به اعتبار اين كه مانع از فعل است « حاظر » و دليل موافق با اصل اباحه را به اعتبار اينكه مضمون آن موافق اصل اباحه است « مبيح » گويند . « 1 » متأخّرى متأخّرين به عنوان « قدماء » رجوع شود . متأخّرين به عنوان « قدماء » رجوع شود . متجرّى متجرّى چه كسى را گويند ؟ آيا تجرّى نيز حرام است و موجب عقاب خواهد بود ؟ آيا تجرّى مراتب و اقسامى دارد ؟ به عنوان « تجرّى » رجوع شود . متجزّى در بحث « اجتهاد و تقليد » از عنوان « مجتهد متجزّى » نام برده مىشود . مقصود چيست ؟ آيا تجزّى در اجتهاد ممكن است يا خير ؟ اجتهاد مجتهد متجزّى تا چه حدّ

--> ( 1 ) - اصطلاحات الاصول : 267 .