الشريف المرتضى ( مترجم : رحيمى )

53

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى )

و اگر مطرح شود ؛ كه اين آيه نشان مىدهد ابراهيم عليه السّلام پيش از اين ، ستارگان را نديده است ؛ زيرا شگفتى او چونان شگفتى كسى است كه آنها را نديده است و با اين شرح چگونه جايز است كه در پيش از كمال يافتن عقلش ، آسمان و ستارگان آن را نديده باشد ؟ خواهيم گفت : ممكن است كه فقط در همان زمان آسمان را ديده باشد زيرا بنا به روايات ، مادر آن حضرت به سبب ترس از نمرود وى را در غارى به دنيا آورد و كسى كه در غار زندگى كند ، آسمان را نمىبيند اما وقتى به سن بلوغ نزديك شد و به مرز فرمانبرى ( حد تكليف ) رسيد ، از غار خارج شد و آسمان را ديد و در آن به تأمل و تفكر پرداخت . البته اين نيز ممكن است كه پيش از اين آسمان را ديده و به اين نشانه‌ها نينديشيده باشد . زيرا در اين زمان انديشيدن بر او واجب نشده بود . اما هنگامى كه عقلش به كمال رسيد و افكار موجود ، او را به تفكر واداشت ، به چيزى كه پيش از اين ديده اما به آن نمىانديشيد ، فكر كرد . جنبهء ديگر در اصل مسئله است ، يعنى اينكه ابراهيم عليه السّلام مفاد اين آيات را ، در زمان مهلت تدبّر و در زمان انديشيدن نگفته است بلكه در آن‌وقت عالم و مؤمن به اين امر بوده است كه جايز نيست پروردگار متعال وصفى از اوصاف ستارگان را داشته باشد لذا آن جمله را از سر فكر و تقبيح اعتقاد مردم و به قصد آگاهاندن ايشان به عدم زوال‌پذيرى و افول معبود واقعى گفته است و اين سخن ( هذا رَبِّي ) قابل حمل به يكى از اين دو وجه است : 1 - او ( خداوند ) به‌سان فكر و اعتقاد شما است . چنان‌كه به تشبيه‌كنندهء خدا به جسمى متحرك مىگوييم ، او مىگويد پروردگارش جسمى متحرك است . 2 - اينكه اين جمله را به صورت پرسشى گفته و به دليل عدم ضرورت حرف استفهام را ذكر نفرموده است . و نظير آن در شعر به فراوانى آمده است . به عنوان مثال اخطل « 1 » مىگويد : كذبتك عينك أم رأيت بواسط * غلس الظّلام من الرّباب خيالا « 2 » و ديگرى مىگويد :

--> ( 1 ) - غياث تغلبى متولد سال 640 م و از شاعران عصر اموى است . او را به خاطر درازى زبان يا فروهشتگى گوشهايش به اخطل ملقّب كرده‌اند . او ديوانى بزرگ داشته ، بيشتر شعرهايش در مدح بنى اميه و هجو دشمنان ايشان مىباشد . مرگ او را در سال 710 م دانسته‌اند . ( 2 ) - چشمت دروغ گفت يا اينكه در واسط و در تاريكى شب سايه‌اى از رباب را ديدى . ( چنان‌كه مشاهده مىشود ، جمله سؤالى است امّا حرف استفهام ذكر نشده است ) .