الشريف المرتضى ( مترجم : رحيمى )

38

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى )

ازآن‌جهت كه متضمن معنى نهى است ، نهى ناميده مىشود . زيرا نهى ، تشويق به ترك فعل و كنار گذاشتن اصل فعل است . و ازآنجاكه امر ، به خاطر تشويق به انجام كارى صادر شده است كه مأمور بدان شده ، مقصود ، پرهيز دادن از ترك آن است جايز است كه نهى ناميده شود . در مواردى هم اين دو وصف [ امرونهى ] ، در هنگام حضور مأمور ، با يكديگر تلاقى و برخورد مىكنند . بدين جهت مىگوييم : به فلانى دستور دادم كه به ديدار امير نرود . و غرض ، نهى از ملاقات با اوست يا اينكه مىگوييم : تو را از گسستن بازيد نهى كردم ، يعنى به تو براى پيوند با او فرمان دادم . اما اگر گفته شود : آيا شما نهى را به دو دسته ، نهىشدهء قبيح و نهىشدهء غير قبيح يا آنچه تركش بهتر از انجام آن است تقسيم نمىكنيد ؟ همان گونه كه امر را به دو دستهء واجب و مستحب تقسيم مىكنيد . [ در پاسخ مىگوييم : ] تفاوت اين دو مسئله آشكار است . زيرا تقسيم امر به واجب و غير واجب قابل انكار و دفع نيست و كسى نمىتواند در ردّ اين كه كارهاى حسنه‌اى كه موجب مدح و ثواب مىشوند ، گاهى واجب مىباشند و گاهى غير واجب ( مستحب ) ، سخنى بگويد . بنابراين اگر واجب و مستحب ، از نظر اراده و استحقاق ثواب و مدح در يك حكم باشند ، جز با كراهت ترك از يكديگر قابل تشخيص نخواهند بود . زيرا در اين صورت آنچه ترك آن واجب است مكروه تلقى خواهد شد در حالى كه مستحب چنين نيست . و اگر كراهت و نهى الهى را متعلق به قبيح و غير قبيح بدانيم همان گونه كه امر الهى را نيز متعلق به واجب و غير واجب مىدانستيم ، در آن صورت تفاوت بين واجب و مستحب از بين مىرفت در حالى كه مىدانيم اين‌دو از نظر عقل با يكديگر فرق دارند ( مختلفند ) . اگر پرسيده شود : معنى اين سخن كه خداى متعال آن را از آن دو [ آدم و حوا ] نقل كرده است چيست كه : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا « 1 » يا فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ « 2 » . خواهيم گفت : اين عبارات به اين معنى است كه ما در حق خود كوتاهى كرده‌ايم و ثوابى را كه مىتوانستيم با انجام آن امر مستحق آن شويم ، از خود دريغ داشتيم و خود را از فايده‌اى بزرگ ، يعنى ثواب ، محروم نموديم . زيرا گرچه پيش از انجام اين طاعت ، مستحق [ ثواب ]

--> ( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 23 . پروردگارا ! ما به خويشتن ستم كرديم . ( 2 ) - بقره ( 2 ) آيهء 35 . در آن صورت از ستمگران مىشويد .