السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : خاكرند )
34
نمونه هاى ايثار 5 - فرزندان امام حسن ( ع ) در كربلا ( فارسى )
ابو مخنف گويد : سرباز نا نجيب در كمينگاه او قرار گرفت و ضربهاى بر سر قاسم فرودآورد ضربه ، چنان شديد بود كه در خاك و خون غلطيد و فرياد برآورد : اى عمو كمك . در روايت چنين آمده : حسين بن على همانند عقاب صفوف دشمن را شكافت و مانند شير خشمگينى يورش آورده و با شمشير دست عمر ، قاتل قاسم را از مچ قطع نمود به طوريكه آويزان شده بود . فريادى بر آورد و سربازان اردوگاه صدايش را شنيدند ، پس از آن رهايش كرد . اسب سواران كوفه بسوى عمر ، قاتل قاسم شتافتند تا او را از دست امام حسين عليه السلام نجات دهند . ولى شدّت جراحات وارده بر او باعث گرديد تا از اسب سرنگون شود و بدليل يكهتازى اسبها ، زير پاى وسم آنان لگد مال گرديد و به هلاكت رسيد . پس از فرونشستن گرد و غبار ، حسين عليه السلام سر نوجوان هاشمى را بر زانوى خويش گذارد . قاسم از شدّت جراحات وارده پايش را بر زمين مىكوفت . حسين فرمود : به خدا سوگند بر عمويت بسيار درد آور است كه دعوتش كنى ، نتواند اجابت نمايد و يا اجابت كند ، نتواند كمك كند و يا كمك نمايد ، ولى اثر بخش نباشد ، نفرين بر قومى كه ترا كشت و جدّ و پدرت روز قيامت دشمن آنان خواهند بود . حميد بن مسلم گويد ، پاى نوجوان بر زمين كشيده مىشد و حسين بن على او را به سينهاش مىفشرد . با خود گفتم : با او چه مىكند ؟ پس از آن او را حمل كرده و در ميان كشته شدگان