السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : شوشترى زاده )
19
نمونه هاى ايثار 3 - حضرت على اكبر ( ع ) ( فارسى )
زبون او كه ديدند قهرمان جنگ برزمين افتاد ، اورادرميان گرفته ، پياپى باشمشير به او ضربه مىزدند . على دست خود را به گردن اسبش حلقه كرد ، اسب معنى آن را دانست و به دنبال جايگاهى امن از ميدان جنگ بازگشت ، اماخون جلو چشم اسب راگرفته بود ، پس على اكبر رابه طرف لشكر دشمن كه قلبها شان آكنده از كينه بود ، حمل كرد و آنان نيز با ضربات شمشير بدن على را پاره پاره كردند « 1 » در اين مدت سخت و دشوار ، على اكبر ازپدرش در خواست كمك نكرد . و تمام آن ضربات را با صبر و يقين ، به جان خريد . ولى هنگامى كه روح او در آستانه پرواز بود ، با صداى بلند گفت : پدر ، اين رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه با جامى پر ، مرا از شرابى ناب سيراب كرد ، پس از آن هرگز تشنگى نخواهد بود . و گفت : بشتاب ، كه جامى ديگر در انتظار توست « 2 » . اين آخرين كلمات على اكبر بود . و از ايمان راستين و عرفان و الا و يقين استوار او حكايت مىكرد . زينب كبرى عليها السلام به دقت جنگ را دنبال مىكرد ، هنگامى كه على اكبر از اسب بر زمين افتاد و زينب صدايش راشنيد ، از خيمه خارج شد و مىگفت : اى حبيب من ، اى ثمرهء جان من ، اى نور چشم من و
--> ( 1 ) - / همان ، ص 43 - 44 . ( 2 ) - / همان و تاريخ ابن اثير ، ج 3 - ص 293 .