السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : شوشترى زاده )

8

نمونه هاى ايثار 3 - حضرت على اكبر ( ع ) ( فارسى )

در شب عاشورا ، زمانى كه مجاهدان كاروان رسالت و وحى گردهم آمدند ، بنى هاشم مىخواستند كه فردا زودتر از ديگران وارد كار زار شوند تا در شهادت از اصحاب پيشى گيرند . اما اصحاب كه درميان آنان باقيماندهء اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بودند ، اين تقاضا را رد كردند و خواستند كه جان خودرا درراه خاندان رسالت فدا كنند و همگان بر آن توافق كردند . . و در روز واقعه ، و پس از آنكه ياران امام ازامتحان خود در يارى حق ، سربلند بيرون آمدند و همگى به شهادت رسيدند ، على اكبر عليه السلام در برابر پدرش قرار گرفت تا از او جهت كارزار اجازه بخواهد . . . زمانى ارزشمند و عجيب بود . . جوان دلاورى برتراز زمان خود ، فراتراز زندگانى دنيوى و درحاليكه به كرانه هاى آخرت مىنگرد ، در برابر پدرش ايستاده و از او اجازه مىخواهد تا باگرگهاى درنده بستيزد و سختيهاى مرگ را در آغوش كشد . . . . امام حسين عليه السلام در اجازه دادن به او ترديد نكرد ، بلكه او را تشويق نمود . اگرچه او را از عمق جان دوست داشت و على براى او بسيار عزيز بود . امام آرزو داشت على اكبر بماند و پس از او راهش راادامه دهد و ارزشهايش را پاس دارد ، اما مىداند كه پاسدارى از ارزشها با بذل خون و جان و باپاره شدن پيكرش در برابر چشمان پدر ، حاصل مىگردد . و اينچنين بود كه به او اجازهء نبرد داد . . .