محمد مهدى امامى
83
زندگى نامه آيت اللّه العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى ( قده ) به روايت اسناد ( فارسى )
اجراى تغييرات و اصلاحات مورد نظر آمريكا ، در جهت تضعيف نهاد مرجعيت گام برداشت و در صدد برآمد تا پايگاه مرجعيت را از قم به نجف اشرف منتقل كند . ازاينرو پيام تسليت رحلت آيت الله بروجردى را به آيت الله سيد محسن حكيم - مجتهد شيعى عراق - ارسال كرد . علماى ايران اين اقدام شاه را بىاعتنايى به مراجع قم و قدم اول در راه تضعيف عالمان دينى تلقى كردند ؛ هرچند شاه در چنين هدفى موفق نشد ، اما علاقهمند بود كه مقام مرجعيت در ايران متمركز نگردد « 1 » در اين راستا ، شاه در 16 مهر ماه 1341 تصويب طرح انجمنهاى ايالتى و ولايتى را اعلام كرد . اين لايحه كه در جاى خود به آن خواهيم پرداخت با مخالفت مراجع دينى از جمله آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه روبهرو شد ؛ ايشان در تلگرام خود به امير اسد الله علم چنين مىنويسد : « . . . اگر به بقاى اين مملكت و مصالح عاليهى آن علاقه داريد ، بايد بدانيد كه به اتكاى قدرت شخصى ، جعل قانون و مقررات ، آنهم بر خلاف قوانين مقدسهى اسلامى ، غير قابل اغماض و سبب تزلزل اركان استقلال مملكت است و بعد از اينهمه تذكرات و تلگرافات علماى اعلام و طبقات مختلف شهرستانها ، هرگونه مسئوليتى متوجه جناب عالى خواهد بود . . . در اين مملكت ثابتتر از ايمان و ديانت و علاقهى مردم به سنن اسلامى اصلى نيست ؛ اگر به اين اصل تجاوز شود و به تذكرات جامعهى روحانيت و مسلمين اعتنا نگردد ، حافظ و
--> ( 1 ) در نجف اشرف علما و مراجع بسيارى وجود داشتند . لكن آيت الله سيد محسن حكيم و آيت الله سيد عبد الهادى شيرازى از شهرت بيشترى برخوردار بودند ؛ با اين تفاوت كه آقاى حكيم هم عراقى بود و هم دروس خود را به زبان عربى تدريس مىكرد و بيشتر در ميان كشورهاى عرب زبان نفوذ داشت . علت اينكه محمد رضا شاه به جاى آيت الله شيرازى به آيت الله حكيم تسليت گفت اين بود كه هم غير ايرانى و هم حوزهى نفوذش غير از ايران بود ؛ بنابراين هرچه مرجعيت در بيرون كشور متمركز مىشد به نفع تهران بود . ( عبد الوهاب فراتى ، از مرجعيت تا تبعيد امام خمينى قدّس سرّه ، ص 30 ) امام خمينى قدّس سرّه چندى پس از رحلت آيت الله بروجردى در يكى از سخنرانىهاى خود به اين موضوع اشاره كرد : « اينها از زمان مرحوم آقاى بروجردى اين نقشه را داشتند . منتها با بودن ايشان مىديدند كه مفسده دارد اگر بخواهند كارهايى را انجام بدهند . بعد از اينكه ايشان تشريف بردند به جوار رحمت حق تعالى از همان اول اينها شروع كردند به اسم احترام از مركزى ، كوبيدن اين مركز را . . . نه از باب اينكه به نجف علاقه داشتند ، از باب اينكه قم را نمىخواستند . قم . . . نزديك بود به اينها ، مفاسد را زود ادراك ممىكرد و كارهاى اينها زود در آن منتشر مىشد . اينها قم را نمىخواستند منتها نمىتوانستند به صراحت لهجه بگويند قم نه ؛ مىگفتند نجف آره ، مشهد آره . » ( صحيفهى نور ، ج 1 ، ص 66 )