الشيخ حسين المظاهري
55
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )
از بحث ما خارج است در عين حال به عنوان معترضهيى آن را گوشزد مىكنيم ، و ان اينكه : ما نبايد به جهت پيشرفتهاى غرب در علوم طبيعى و صنعتى گمان كنيم غرب از هر نظر از شرق جلو است ؛ اينطور نيست ، فكر شرقى ، دقت شرقى ، ذوق شرقى گرايش به حقيقت شرقى ، غريزهى مذهب شرقى ، حقيقتيابى و حقيقتجوئى شرقى و . . . با فكر و دقت و ذوق و . . . غربى ، قابل مقايسه نيست . شما اگر كتابهاى « راسل » انگليسى ، كه او را فيلسوف مشهورى مىدانند ديده باشيد خواهيد دانست كه نه تنها قابليت آن را ندارد كه با چهرههايى نظير « صدر المتألهين شيرازى » مقايسه شود بلكه مىتوان گفت « راسل » حتى الفباى فلسفه را هم نمىداند . گفتار راسل در مورد خدا مشهور است كه مىگويد در جوانى فكر كردم چه كسى مرا خلق كرده است ؟ گفتم خدا . آنگاه فكر كردم خدا را چه كسى خلق كرده است ، در پاسخ آن درماندم ، و هماكنون كه به پيرى رسيدهام همين فكر را دارم ! ! آرى آقاى راسل فيلسوف مشهور غربيان ، در حلّ مطلبى كه اطفال و افراد سادهى روستايى در شرق آن را دريافتهاند ، درمانده است ! يادم نمىرود كه در كودكى از پدرم پرسيدم : همهچيز مخلوق خداست ، خدا مخلوق كيست ؟ پاسخ داد : همهچيز موجود به وجود است امّا وجود به خودى خود موجود است ، مثل آب كه هرچه تر شود از آب تر مىشود ولى آب خودش ذاتا تر است ، مثل نمك كه هرچه شور شود از نمك شور مىشود امّا نمك به خودى خود شور است ، مثل روغن كه هرچه چرب گردد از روغن چرب مىگردد ولى روغن خودش چرب است . . . اگر كاپيتاليسم ماركس را مطالعه كنيد به آسانى درمىيابيد كه ماركس روش استدلال را نمىدانسته ، و گويا تناقض در كلام ، جمع بين ضدّين ، ادّعاى بدون دليل و . . . نزد او جايز بوده است .