الشيخ حسين المظاهري
4
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )
عرضه و تقاضا » تعيين مىكند ، امّا « ريكاردو » و « آدام اسميت » ارزش اشياء را به كميت كارى كه روى آن صورت گرفته مىدانند و مىگويند سرنوشت ارزش به دست كار است نه قانون عرضه و تقاضا . اين مشاجره و اختلاف به تدريج « مبحث قانون ارزش » نام گرفت ، و فعلا در اصطلاح اقتصادى « قانون ارزش » قانونى است كه ارزش اشياء را تعيين مىكند ؛ ماركسيستها مىگويند « كار » است ، و بسيارى از علماى اقتصاد مىگويند « قانون عرضه و تقاضا » است ، و به عقيدهى ما چيز ديگرى است كه انشاء الله بعدا بيان خواهيم كرد . 2 - قانون ارزش اضافى : علماى علم اقتصاد مىگويند سود اضافه بر مزد متعلق به كارفرماست ، ولى ماركس مىگويد سود اضافه بر مزد به كارگر تعلق دارد و گفتهاند چنين تفسيرى از قانون ارزش اضافى كه سود اضافه بر مزد متعلق به كارگر است از ابتكارات ماركس است و كسى قبل از او نگفته است ، چنانچه بعد از او نيز جز چپگرايان كسى نپذيرفته است . بنابراين معناى « قانون ارزش اضافى » آنست كه سود اضافه بر مزد به چه كسى تعلّق دارد ؟ » ماركس مىگويد به كارگر ، و چون كارفرما مىبرد پس ظالم و سارق و استثمارگر است ، و اين نتيجهگيرى از قانون ارزش اضافى مبتنى بر قانون اوّلقانون ارزشاست ، به همين جهت ماركسيستها در اين ادّعا كه كارفرمار استثمارگر است به هر دو قانون متمّسك مىشوند . مثلا ماركس در كتاب « كاپيتاليسم » مىگويد تعيين ارزش اشياء بواسطهى كار است ، و سود اضافه بر مزد اختصاص به كارگر دارد و چون در اقتصاد مبتذل سرمايهدارى ، سود اضافى را كارفرما مىبرد ، بنابراين آن اقتصاد ظالمانه بوده و كارفرما ظالم و سارق و استثمارگر است . « 1 »
--> ( 1 ) - ج 1 ص 44 - 50 ترجمه عربى