السيد عز الدين الحسيني الزنجاني
19
تفسير سوره مباركه حمد ( فارسى )
منظومه ، اشارات و جوهر النضيد نيز آمده است . هر طبيعتى و هر مفهمومى كه تصوّر كنيم ، به طور اصلى چهار وجود دارد ؛ دووجود حقيقى ودووجود قراردادى - كه وجود وضعى نيز مىگويند - : 1 . وجود حقيقى خارجى : مثلًا براى آب ، همان مايع سيّالى است كه در خارج است . 2 . وجود ذهنى : اگر الآن كلمهء « آب » را بشنويم ، در ذهنمان آن مايع سيّال متصوّر مىشود ، آن حقيقتى كه در ذهن ما هست ، وجود ذهنى گويند . وجود ذهنى ؛ يعنى اين حقيقت يا مفهوم ، در وجودى كه مناسب با ذهن ماست ، مجسّم شده است . 3 . وجود كتبى : مثلًا « الف » را با مد مىنويسند و « ب » را آن گونه مىكشند . 4 . وجود لفظى : مانند لفظ « آب » كه آن را براى همان مايع سيال وضع نمودهاند . دو وجود اوّل ( وجود حقيقى و وجود ذهنى ) واقعى و حقيقى بوده و وهم نيستند ؛ امّا دو وجود لفظى و كتبى ، قراردادى مىباشند ؛ يعنى ما لفظ « آب » را در مقابل آن جسم سيّال قرار مىدهيم ، ولى آن كه لفظ آب را وضع كرد هيچ مانعى نداشت كه مثلًا كلمهء « آتش » را در مقابل جسم سيّال و كلمهء « آب » را در مقابل آتش قرار دهد . حال اين گونه قرار گذاشتند و اين قرار نزد عقلا قبول شد ، و لذا زبانهاى مختلف ساخته شد . آب را در لغت تركى يك چيز ، و در لغت فارسى يا عربى چيز ديگر گويند ، اگر لفظ ، يك واقعيّتى داشت ، مختلف نمىشد پس لفظ قراردادى است كه مختلف شده است وجود كتبى نيز قراردادى است ، پس آن نيز مختلف مىشود . حال اگر من بگويم آب ، شما اصلًا توجّه نمىكنيد كه من حروف « الف » و « ب » را گفتم ، و يا حرف « ب » را كه آنگونه مىكشند و يك نقطه زير آن مىگذارند ، منظور من بوده است ، بلكه