السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
694
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
رحلت رسول اعظم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هفتاد روز بعد از روز غدير يعنى در 28 صفر سال 11 هجرى قمرى رحلت نمودند . در اين مدت هفتاد روز حضرت پيوسته در ميان اصحاب توصيه به تمسّك به اهل بيت و عترت طاهرين گرام ( عليهم السّلام ) مىنمودند ، آنان را توصيه مىنمودند به اطاعت و متابعت از ايشان و نصرت و يارى دادن به ايشان . اما منافقين كه گوش و دلشان به اين توصيهها توجهى نداشت اين مدت را فرصت خوبى براى اجراى مقاصد خود مىدانستند و شبانهروز به فكر آن بودند كه خود را براى غصب خلافت آماده سازند . حضرت نيز به حكم وظيفه بر خود لازم مىدانست تا آن جائى كه ممكن است جلوى توطئه آنان را بگيرد . از اينرو آنان را امر نمود كه به جيش اسامه ملحق شوند و حتى نفرين نمود كسانى را كه از جيش اسامه تخلف ورزند . « 1 » امّا آن عده از منافقين با آنكه متخلفين از جيش اسامه را نفرين كرده بودند ، تخلف ورزيدند تا در مدينه بمانند و به مقاصد شوم خود برسند . از اينرو هنوز پيامبر در حيات بودند و در بستر بيمارى كه شخصى به جاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امام جماعت شد ، حضرت متوجه شدند ، ناراحت گشتند و با آن شدت بيمارى برخاستند تا مبادا نماز خواندن آن شخص در حيات حضرت براى مردم شبهه ايجاد كند ، دست بر دوش امير مؤمنان و ديگر پسر عموى خود فضل كه فرزند عباس بود نهادند و خود را به مسجد رساندند ، آن شخص را عقب راندند و خود با مردم نماز بجاى آوردند و پس از نماز با صدايى بلند كه از بيرون مسجد نيز به خوبى شنيده مىشد فرمودند : انى تارك فيكم
--> ( 1 ) - توضيحا بايد گفت روميان كه هميشه در كمين ضربه زدن به اسلام بودند و يك بار هم قصد حمله داشتند و حضرت تا تبوك براى مبارزه براى مبارزه با آنان پيش رفت و آنها در آن مقطع از جنگ منصرف شدند همينكه ديدند حضرت و مسلمانان به آن حج باعظمت مشغول هستند ، دو مرتبه به فكر حمله برآمدند ، وقتى حضرت خبردار شدند سپاهى تشكيل دادند و اسامه را به فرماندهى آن گماشتند .