السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
680
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
وفات ابو طالب عليه السّلام و خديجه عليها السّلام نه سال پس از بعثت ( در سال دهم ) ابو طالب و خديجه هردو در يك سال و با فاصلهاى اندك وفات نمودند ، فوت آندو چنان حضرت را محزون ساخت كه آن سال را عام الحزن نام نهادند . سال بعد حضرت جهت تبليغ به طائف رفتند . در طائف با اينكه اذيت و آزار شدند ولى تبليغ حضرت بىثمر نبود و در آنجا گروهى كه رهبرشان عداس مسيحى بود به اسلام گرويدند . در سال دوازدهم حضرت به معراج رفتند . و در سالهاى دوازده و سيزده گروهى از مردم قبائل اطراف مكه با رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلّم ملاقات مىكردند و بيعت مىنمودند و سران قبائل اوس و خزرج به اسلام گرويدند . هجرت وقتى ابو طالب وفات نمود همان اندازه كه پيامبر و مسلمانان محزون شدند ، كفار و مشركين شادمان گشتند و بيش از پيش به فكر از بين بردن حضرت افتادند ، دور هم جمع مىشدند ، نقشهها مىكشيدند و توطئه مىكردند تا به گونهاى حضرت را از بين ببرند ، سال سيزدهم در انجمنى بزرگ رأى دادند كه از 40 قبيله 40 مرد توانا و شمشيرزن انتخاب شوند شبانه بر بستر پيامبر در آيند و همه باهم شمشير بر او فرود آورند . خداوند حضرت را از اين قضيه آگاه نمود و آيه شريفه وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . . نازل آمد و حضرت مأمور گشت شبانه از منزل بيرون رود و على عليه السّلام را بهجاى خود بخواباند . حضرت ، حضرت على عليه السّلام را آگاه ساخت و فرمود امشب برو و در بستر من بخواب تا آنان از رفتن من خبردار نشوند . حضرت على از جان و دل پذيرفت و چون مىديد با اين عمل مىتواند جان رسول خدا را نجات دهد خوشحال شد و سجده شكر بهجاى آورد بىآنكه بيمى به دل راه دهد در بستر او بخفت . چون پاسى از شب گذشت آن 40 نفر همگى وارد اتاق پيامبر شدند على عليه السّلام با آن قوت قلبى كه داشت از جاى برخاست و بانگ زد كيستيد ؟ آنها