السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
676
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از هريك از آنها ، خاطرههاى پرارزش و بسيار آموزنده در روح پاك خود ذخيره فرمود و عجائبى مشاهده كرد ، كه هركدام رمزى و سرّى از اسرار عالم هستى بود . ( و پس از بازگشت اينها را با صراحت و گاه با زبان كنايه و مثال ، براى آگاهى امّت در فرصتهاى مناسب شرح مىداد و براى تعليم و تربيت از آن استفاده فراوان مىفرمود ) سرانجام به هفتمين آسمان رسيد و در آنجا حجابهايى از نور مشاهده كرد ، همانجا كه « سدرة المنتهى » و « جنة المأوى » قرار داشت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن جهان سراسر نور و روشنايى به اوج شهود باطنى ، و قرب الى اللّه و مقام « قاب قوسين او ادنى » رسيد . خداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود ، كه مجموعهاى از آن ، امروز در روايات اسلامى به صورت احاديث قدسى ، براى ما به يادگار مانده و . . . سپس ، بعد از مشاهده آثار عظمت خداوند متعال همان شب به مكّه بازگشت . نوجوانى حضرت همانطور كه قبلا عرض شد وقتى عبد المطلب از دنيا رفت حضرت را به ابو طالب سپرد . در آن هنگام حضرت در سن هشت سالگى بودند . از هشت سالگى تا 25 سالگى حضرت تحت اشراف عموى بزرگوار خود بزرگ شدند . وقتى حضرت 12 ساله بودند ابو طالب با عدهاى براى تجارت عازم سفر شام شدند و چون عبد المطلب حضرت را به او سپرده بود حضرت را با خود در اين سفر همراه كرد ، از آن جائى كه هوا گرم بود ابرى از جانب حق مأمور گشت كه بر سر مبارك آن حضرت سايه افكند . در ميانهء راه به صومعه راهبى به نام بحيرا نزديك مىشدند كه ناگاه بحيرا ديد قافلهاى مىآيد كه تكه ابرى با آنان در حركت است . همينكه اين صحنه را ديد از عبادتگاه خود به زير آمد و غذايى براى آنان تهيه نمود و ايشان را دعوت كرد . ابو طالب و ديگر رفقايش بسوى صومعه رفتند و حضرت را بهعنوان محافظ نزد امتعه و اجناس خود نهادند