السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

668

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

اميّه كه فرزندان عبد الشمس بودند جنگ و خصومت برپا گشت . هاشم نيز شخصيتى بزرگ داشت تا جائى كه به خاطر بلندى مقام و مرتبه‌اش به او عمرو العلى مىگفتند . دو برادر ديگر هاشم يكى به نام مطلب بود و ديگرى به نام نوفل ، مطلب و هاشم را به جهت زيبايى زايد الوصف البدران مىگفتند . وقتى هاشم به كمال رشد رسيد آثار مروّت و جوانمردى از او آشكار گشته هنگام آمدن قحطى به شام سفر مىكرد و براى مردم آذوقه تهيه مىنمود . و در هر شبانه‌روز دو شتر ، يكى روز و يكى شب مىكشت و مردم را دعوت مىنمود . و چون در آب گوشت نان خورد مىكرد به هاشم ملقب گشت . زيرا هاشم يعنى خوردكننده . جلالت و بزرگى هاشم به حدى رسيد كه بزرگان ديگر قبايل از او درخواست مىكردند كه از آنها همسر انتخاب كند . به اميد آنكه نور محمدى از صلب او به نسل آنان منتقل گردد . اين افتخار به قبيله بنى النجّار داده شد و هاشم با سلمى دختر عمرو بن زيد بن لبيد ازدواج كرد و از او عبد المطلب به وجود آمد . سلمى نام فرزند خود را عامر نهاد . و او را نيكو تربيت كرد . عموى او يعنى جناب مطلب كه در آن هنگام سيد قوم خود و كليددار كعبه بود او را از مدينه به مكه آورد . مردم مكه وقتى او را ديدند خيال كردند كه مطلب در سفر به مدينه عبدى خريدارى نموده از اين‌رو به عامر عبد المطلب گفتند . و او به اين لقب مشهور گشت . عبد المطلب در خدمت عموى خود بود و روز به روز ملكات پسنديده‌اش آشكار مىشد ، تا حدى كه وقتى عموى او وفات كرد او به منصب سقايت و كليددارى خانه خدا منصوب شد . و سيد بزرگوارى گشت تا جائى كه كه از شهرهاى دور و نزديك براى او تحفه و هدايا مىفرستادند . و چون از او كراماتى ديدند با تقدس خاصى مورد احترام قرار گرفت و مردم هم براى حوائج و هم براى دفع شدائد به نور جمال او متوسل مىشدند . و حاجت‌روا مىگشتند . حضرت عبد المطلب داراى ده پسر و شش دختر بود . و عبد اللّه عليه السّلام ، پدر بزرگوار حضرت محمد صلّى اللّه عليه و سلّم برگزيده‌ترين آنان بود . زيرا كه نور محمدى از پيشانى مباركش لامع و ساطع بود . وى در حسن و جمال يگانه دوران به