السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
659
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
خردش پاداش خواهم داد . « 1 » امام سجاد عليه السّلام فرمودهاند : مردى با خانوادهاش سوار بر كشتى شدند و سفرشان آغاز شد ولى در ميانهء دريا ، طوفان برپا شد و از آنميان ، تنها همسر آن مرد به كمك تخته چوبى از طوفان رهايى يافت و به جزيرهاى رسيد . در آن جزيره راهزنى بود و با ديدن زن وسوسه شد كه با او درآميزد . هنگامىكه زن از قصد پليد راهزن آگاه شد بر خود لرزيد و با دستش به آسمان اشاره كرد . راهزن از او پرسيد : آيا تاكنون چنين كارى نكردهاى كه اين گونه بر خود مىلرزى ؟ زن گفت : به عزت پروردگارم سوگند كه چنين كارى نكردهام . راهزن با شنيدن اين حرف گفت : پس من سزاوارترم كه از گناه بترسم و از عذاب خدا بر خود بلرزم . آنگاه زن را رها كرد و بقيه عمرش را در گوشهاى به توبه مشغول شد . روزى او به راهبى رسيد . هوا به شدت گرم بود و در آن هنگام ، راهب به راهزن گفت : دعا كن تا خداوند ابرى بفرستد تا از سايهء آن استفاده كنيم . راهزن گفت : من آنقدر گناه كردهام كه جرئت نمىكنم دعا كنم . راهب گفت : پس من دعا مىكنم و تو آمين بگو . پس آنگاه ناگهان ابرى بر سرشان سايه افكند و آندو به راهشان ادامه دادند تا به جايى رسيدند كه بايد از هم جدا مىشدند ولى شگفت آنكه ابر همراه راهزن رفت و با او همراه شد . « 2 » امام رضا عليه السّلام فرمودهاند : بنى اسرائيل كسى را عابد مىشماردند كه بيست سال را به سكوت سپرى كند . « 3 » ابن عماره گويد : بالاترين عبادت در ميان بنى اسرائيل خدمت به مردم و فراهم ساختن رفاه و مصلحت مردم بود .
--> ( 1 ) . اصول كافى ج 1 ص 11 . ( 2 ) . اصول كافى ج 2 ص 69 . ( 3 ) . اصول كافى ج 2 ص 111 .