السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

625

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

پادشاه مسيحيان بود پيروز شد . سخن كه به اينجا رسيد امير مؤمنان به آن دانشمند يهودى فرمودند : آيا در تورات چيزى غير از اين است ؟ آن يهودى گفت : نه ، سخنان شما با تورات مطابقت دارد و آنگاه آن يهودى نيز به اسلام گرويد . « 1 » امام باقر عليه السّلام فرموده‌اند : شبى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از به‌جاى آوردن نماز ، على عليه السّلام و ابو بكر و عمر و عثمان را فرا خواند و به آنان فرمود : نزد اصحاب كهف برويد و سلام مرا به آنان ابلاغ كنيد . ناگهان بادى وزيد و آنان را به مقابل غار اصحاب كهف برد . نخست ابو بكر كه از همه پيرتر بود جلوتر رفت و به اصحاب كهف سلام كرد ولى پاسخى نشنيد . سپس عمر و عثمان سلام گفتند ولى پاسخى نشنيدند . سرانجام امير مؤمنان به اصحاب كهف ندا داد : « السّلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته » سلام بر شما كه خداوند دل‌هاىتان را به يكديگر پيوند داده است . من فرستادهء پيامبر خدا به سوى شما هستم . ناگهان نداى اصحاب كهف از درون غار برخاست كه مىگفتند : « و عليكم السّلام يا وصى رسول اللّه و رحمه اللّه و بركاته . مقدمت را گرامى مىداريم . ما دستور داريم كه فقط با پيامبران و جانشينان آنان سخن گوييم . اين سخن را به همراهانت يادآورى كن » . آنگاه امير مؤمنان به همراهانش فرمود : آيا اين سخنان را شنيديد ؟ آنان گفتند : آرى . آنگاه دوباره بادى وزيد و آنان را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با ديدن آنان فرمود : آنچه را كه دربارهء على عليه السّلام شنيديد و پذيرفتيد به ياد بسپاريد . « 2 » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : اصحاب كهف ايمان خود را از مردم پنهان

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 255 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 254 .