السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

617

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : داود از خدا خواست تا همنشينش را در بهشت به او نشان دهد . خداوند به او وحى فرمود كه همنشين تو در بهشت « متى » پدر يونس است . داود به همراه سليمان به سراغ متى رفتند و او را در بازارى يافتند كه هيزم مىفروخت . او از درآمدى كه به دستش آمد مقدارى گندم خريد و داود و سليمان را در خانه‌اش كه از شاخ و برگ درخت خرما بود مهمان ساخت . او گندم‌ها را آرد كرد و خميرى درست كرد و آن را روى آتش گذاشت و نزد مهمانان نشست و كمى با آنان سخن گفت . پس آنگاه نان‌ها را از روى آتش برداشت و نمكى بر آن پاشيد و شروع به خوردن غذا كردند . متى هرلقمه‌اى را كه برمىداشت با نام خدا بود و آنگاه كه لقمه را مىخورد خدا را سپاس مىگفت . پس آنگاه گفت : گمان نمىكنم كه خداوند به بنده‌اى چنين نعمت داده باشد ؛ تنى سالم دارم و نيرويى كه درختان را ببرم و هيزم جمع كنم . خداوند كسانى را به سوى من مىفرستد تا هيزم‌ها را از من بخرند و گندمى تهيه كنم و آتشى براى من افروخته تا غذايم را بپزم و اشتهايى در من نهاده كه با خوردن غذا با عبادت و فرمانبردارى خداوند پردازم . داود با ديدن چنين رفتار پسنديده‌اى به سليمان گفت : برخيز كه سپاس گزارتر از متى نديده‌ام . مفسران گفته‌اند : در روزگار يونس رسم بود كه اگر كشتىاى در دريا از حركت باز مىماند مىگفتند كه برده‌ايى فرارى در ميان مسافران است . هنگامىكه كشتى يونس از حركت بازماند سه بار قرعه زدند و هربار قرعه به نام يونس درآمد و او را در دريا افكندند . در اين هنگام خداوند به نهنگى وحى فرمود كه يونس طعمهء تو نيست ، بلكه تنها مدتى شكم تو ، سجده‌گاه اوست . مواظب باش كه استخوانى از بدنش نشكند و پوستش خراشى برندارد . « 1 »

--> ( 1 ) . تنبيه الخواطر ج 1 ص 18 تا ص 19 .