السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

601

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

پس از آنكه بهمن بن اسفنديار به‌جاى گشتاسب به پادشاهى رسيد بر بنى اسرائيل رحم كرد و اسيران آنان را آزاد نمود و دانيال را حاكم آنان نمود . « فاذا جاء وعد الاخره » يعنى هنگامىكه انتقام دوم ما فرارسيد چنان شكستى را بر آنان نشانديم كه به شدت اندوهگين شدند . « ليتبروا » يعنى تا آنان را نابود سازند . « ما علوا » يعنى تا مدتى كه دشمن بيت المقدس را فرا چنگ خويش آورده است . دومين بار فارس‌ها به بنى اسرائيل حمله كردند . هنگامىكه فرمانده فارس‌ها وارد قربانگاه بنى اسرائيل شد پيكرى بىجان را ديد كه خونش پيوسته فوران مىكند . او از بنى اسرائيل پرسيد كه اين پيكر كيست ؟ آنان گفتند : قربانىاى است كه خداوند او را نپذيرفت . فرمانده فارس به دروغ آنان پى برد و هزاران نفر از آنان را كشت . آنان سرانجام اعتراف كردند كه آن پيكر خونين يحيى است . سردار فارس گفت : انتقام چنين خون پاكى با خداست . « 1 » طبرسى گويد : بخت نصر همان كسى است كه پادشاه بابل را شكست داد . او كه از بازماندگان سپاه نمرود بود و زنازاده‌اى بود كه بيت المقدس را ويران كرد و تورات را سوزاند و دستور داد كه جنازه‌ها را در بيت المقدس اندازند . او به خاطر خون يحيى ، هفتاد هزار نفر را گردن زد و هفتاد هزار نفر را به بند كشيد و به بابل برد . آنان صد سال برده آتش‌پرستان بودند ولى سرانجام پادشاهى خداپرست در فارس به حكومت رسيد و بنى اسرائيل را آزاد كرد و آنان به بيت المقدس بازگشتند . بنى اسرائيل در طول فرمانروايى او كه صد سال به درازا كشيد با ايمان و درستى زندگى كردند ولى رفته‌رفته دوباره به فساد گراييدند . ( عذاب الهى بر

--> ( 1 ) . تفسير بيضاوى .