السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

560

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

پروردگارا ، هرگز آب گوارايى نخواهم نوشيد مگر آنكه جايگاهم را در نزدت ببينم . مادر يحيى با ديدن يحيى ، سر فرزندش را در دامان گرفت و او را سوگند داد كه به خانه بازگردد . يحيى براى اطاعت فرمان مادرش به خانه بازگشت و غذايى خورد و خوابيد . صبح فردا چيزى نمانده بود كه نمازش قضا شود كه فرشته‌اى را در خواب ديد كه مىگويد : اى يحيى ، آيا همنشينى نيكوتر از ما مىخواهى ؟ پس برخيز و نمازت را به‌پا دار . يحيى از خواب بيدار شد و نمازش را به‌پا داشت و از خدا خواست كه لغزشش را ببخشد . آنگاه به مادرش گفت : جامهء پشمين مرا آماده ساز كه مىخواهم به بيت المقدس روم . زكريا به همسرش گفت : خواستهء يحيى را انجام ده كه او به دنيا دل نبسته است . « 1 » امير مؤمنان على عليه السّلام فرموده‌اند : آسمان و زمين تنها بر دو نفر گريست : بر يحيى بن زكريا و حسين بن على . « 2 » طبرسى رحمه اللّه گويد : دربارهء علت نامگذارى يحيى به اين نام اختلاف نظر وجود دارد . برخى گفته‌اند كه چون خداوند نازايى مادر يحيى را پايان داد ، او فرزندش را يحيى نام نهاد . برخى نيز گفته‌اند كه خداوند قلب يحيى را با ايمان زنده كرد و بدين جهت او را يحيى ناميد . عده‌اى گفته‌اند كه چون خداوند قلب يحيى را با نبوت زنده كرد او را يحيى نام نهاد و هيچ‌كس پيش از او چنين نامى نداشته است . ياسر خادم گويد كه امام رضا عليه السّلام مىفرمودند : سخت‌ترين روزها براى مردم سه وقت است : روزى كه آدمى از مادرش‌زاده مىشود و براى نخستين‌بار دنيا را مىبيند . روزى كه از دنيا مىرود و براى نخستين‌بار جهان ديگر را مىبيند و روزى كه از قبر برانگيخته مىشود و با قوانينى رويارو مىشود كه در دنيا

--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق ص 33 . ( 2 ) . تفسير قمى ج 2 ص 291 .