السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
524
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
آنگاه سليمان از گنجشك ماده پرسيد : چرا با اينكه همسرت اين گونه تو را دوست دارد از او كناره مىجويى ؟ او گفت : چون او دروغ مىگويد ؛ چرا كه او جز من كسى ديگر را نيز دوست دارد . سليمان با شنيدن اين سخن گريه كرد و آنگاه چهل روز از مردم كناره گرفت و از خدا خواست تا دلش را جايگاه محبت خود كند . همچنين گفتهاند كه سليمان صداى گنجشكى را شنيد كه به همسرش مىگويد : به آميزش با من تن ده كه شايد خدا فرزندى به ما دهد كه همواره ياد خدا را زنده نگاه دارد . سليمان با شگفتى گفت : نيت اين پرنده ، از همهء پادشاهى من برتر است . همچنين روايت شده است كه سليمان از كنار بلبلى مىگذشت كه شنيد بلبل مىگويد : اگر بتوانم نيمى از اين ميوه را بخورم ديگر دنيا نابود باد ( كه نيازى به آن ندارم ) در اين هنگام فاخته نيز گفت : اى كاش انسانها آفريده نمىشدند . « 1 » زمخشرى گويد : قتاده وارد كوفه شد و گروهى از مردم گرداگردش حلقه زدند . آنگاه او به مردم گفت : از هرآنچه كه مىخواهيد بپرسيد . در اين هنگام ابو حنيفه كه جوان بود پرسيد : مورچهاى كه با سليمان سخن گفت نر بود يا ماده ؟ قتاده از پاسخ بازماند . آنگاه ابو حنيفه گفت : بىگمان آن مورچه ماده بوده است ؛ چرا كه قرآن مىفرمايد : « قالَتْ نَمْلَةٌ » و واژهء مورچه به صورت مؤنث آورده شده است . « 2 » نگارنده گويد : كلمهء « نملة » همچون « رحمامة » و « شاة » است كه به هردو نر و ماده اطلاق مىشود و بايد با قرينه تشخيص داد كه از آن حيوان ، كه نر اراده شده است يا ماده ؟ همچنين مىتوان پس از اين كلمات كلمهء ذكر يا انثى را به كار برد تا
--> ( 1 ) . تفسير بيضاوى ج 3 ص 247 . ( 2 ) . تفسير زمحشرى ج 3 ص 137 .