السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

505

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

موعظه‌گران گفتند : « مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ » مؤمنان ، شب‌هنگام به بيرون شهر رفتند ولى سحرگاهان كه به شهر بازگشتند شهر را در سكوت و خاموشى يافتند و تنها گاهى صداى زوزهء گرگ به گوش مىرسيد . پس از چندى آنان قوم گناهكار خويش را ديدند كه به بوزينه و خوك تبديل شده‌اند . حضرت على عليه السّلام فرموده‌اند : سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد من نسب مسخ‌شدگان را مىشناسم كه اينك در ميان امت اسلام زندگى مىكنند . « 1 » على بن طاوس گويد : در روايتى ديدم كه مردم « ايله » سه گروه بودند ؛ يك گروه از آنان خدا را نافرمانى كردند ، گروهى خداوند را فرمان بردند ولى گروهى سوم با اينكه از خداوند فرمانبردارى كردند ولى با گناهكاران نرم‌رفتار بودند ؛ خداوند مؤمنان را نجات داد و نرم‌رفتاران با گناهكاران را به مورچه تبديل كرد و گناهكاران را به بوزينه تبديل نمود . آنگاه على بن طاوس گفت : شايد خداوند به اين دليل نرم‌رفتاران با گناهكاران را به مورچه تبديل كرد كه آنان عظمت خدا را كوچك مى - شمردند . « 2 » هارون بن عبيد گويد : گروهى در كوفه نزد على عليه السّلام آمدند و گفتند : اين ماهى در بازارهاى ما فروخته مىشود . آن حضرت لبخندى زدند و همراه آنان به كنار شط فرات رفتند . آنگاه مقدارى از آب دهانشان را در رودخانهء انداختند و كلماتى را بر زبان جارى نمودند . ناگهان يك ماهى از همان نوعى كه به آن حضرت نشان داده بودند با دهان باز ، روى آب آمد و به اذن خدا به سخن آمد و به آن حضرت گفت : من ( پيش از اين انسانى بودم ) و در شهرى كه در كنار دريا بود زندگى مى -

--> ( 1 ) . تفسير قمى ج 1 ص 244 و ص 245 . ( 2 ) . سعد السعود .