السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
496
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
داود دلش براى آن جوان سوخت و از او پرسيد : آيا همسر و فرزندانى دارى ؟ جوان گفت : تاكنون ازدواج نكردهام . آنگاه داود به آن جوان گفت : نزد پيرمرد عابدى كه ميان بنى اسرائيل است برو و از قول من به او بگو كه دخترش را به همسريى تو درآورد . آن جوان رفت و با آن دختر ازدواج كرد و آنگونه كه به داود قول داده بود هفت روز ديگر نزد داود بازگشت . داود از او پرسيد : زندگىات چگونه بود ؟ جوان گفت : هرگز اين گونه شادمان نشده بودم . چندى سپرى شد و عزرائيل نيامد . آن جوان رفت و به دستور داود فردا آمد و سرانجام عزرائيل به داود گفت : خداوند به سبب دلسوزى و مهرى كه بر آن جوان نمودى سه سال به عمر او افزود . « 1 » امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : خداوند به داود وحى فرمود كه زنى به نام « خلاده » در بهشت همنشين تو خواهد بود . داود كه از مقام آن زن شگفتزده شده بود نزد او رفت و از او دربارهء توجه خداوند به جايگاه او پرسيد . او نخست خصلتى نيك را براى خود قايل نشد ولى هنگامى كه داود از او خواست كه اخلاق و رفتارش را بازگو كند گفت : هرگاه بيمار مىشوم يا به سختى و گرسنگى گرفتار مىشوم شكيبايى پيشه مىكنم و از خداوند نمىخواهم كه مرا از آن سختى برهاند بلكه پيوسته خدا را سپاس مىگويم تا اينكه سرانجام آن گرفتارى از ميان برود . « 2 » اين همان مقام صالحان است كه رهجويان راه خدا ، به آن مقام رضا دست مىيابند ؛ همانگونه كه امير مؤمنان على عليه السّلام در اينباره فرمودهاند : اگر خداوند مرا در دوزخ افكند خواهم گفت كه آنجا بهشت من است ؛ چرا كه خداوند آنجا را براى من برگزيده است و بهشت من خشنودى اوست . همانگونه كه مفسران دربارهء آيهء « إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي
--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 204 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 206 .