السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

489

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

« داستان داود و همسر اوريا » در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه امام صادق عليه السّلام فرمودند : يكى از وزيران داود همواره پس از نمازش خدا را سپاس مىگفت و آنگاه نام همهء پيامبران را مىگفت و آنان را مدح و ثناء مىنمود و از عبادت‌ها و كارهاىشان مىگفت ولى هيچ نامى از داود نمىبرد . داود از اين كار وزيرش به خداوند شكايت نمود . خداوند نيز به او وحى فرمود كه پيامبران دچار بلا و آزمون شده‌اند و شكيبايى ورزيده و به اين مقام رسيده‌اند . ولى من دربارهء تو عافيت را بر بلا ترجيح دادم . داود از خدا خواست كه تا او را نيز امتحان كند تا به مقام شكيبايان برسد و آنگاه او را نيز ثنا گويند . خداوند نيز به او وعده داد كه او را بيازمايد . روزى داود در محراب نشسته بود كه پرنده‌اى را ديد كه بال‌هايى از زبرجد سبز و پاهايى از ياقوت سرخ داشت و منقارش از مرواريد درخشان بود . آن پرنده ناگاه پر كشيد و به سوى خانهء اوريا رفت . داود آن پرنده را دنبال كرد و ناگهان چشمش به همسر اوريا افتاد كه خود را شستشو مىداد . داود فريفتهء آن زن شد و حالت عبادت را از كف داد . اوريا به فرمان داود در جبههء جنگ بود . داود به فرماندهان لشكر نامه نوشت و فرمان داد كه صندوق موسى را ميان خود و دشمن گذارند و هركه به آن نزديك شد هنگامى كه بازگشت كشته شود . همچنين او دستور داد كه اوريا را به نزديك صندوق بكشانند ( تا كشته شود ) . اوريا در جنگ كشته شد پس آنگاه روزى داود در محرابش بود كه دو فرشته فرود آمدند و او را كه ترسيده بود دلدارى دادند و به او گفتند : « لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ » « 1 » آنگاه يكى از آن‌دو گفت : « إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ

--> ( 1 ) . سوره ص / 22 .